قرابادينات مسطور است ، تدارك توان كرد . و برگ نيم كه درخت مشهور است ، درهم كوفته و به عسل آميخته ، انفعترين معالجات قروح است و پرهيز ، سودمندتر و تنقيه ، اسرع الاثر .
و اين تدبير در ناصور ، ابلغ است : نخست قرحه را به گلاب كه خاكستر درخت انگور در آن آميخته باشند ، بشويند ، و اگر قوى تر خواهند به آب درياى شور يا به آب صابون كه در وى قدرى زرنيخ و نوشادر انداخته باشند ، بشويند و بعد شستن ، پنبهء كهنه به شراب تر سازند و ذرور انزروت و صبر و مُرّ و دمالاخوين و كندر و افيون و زعفران آلايند و در نهند و همين سان مىكنند تا كه به شود ؛ اگر سود ندهد ، گوشت فاسد ببرند اگر ممكن بود و بعده مندمل سازند .
فصل هشتم : در سقطه و ضربه .
و وى اگر بى ورم و تب است ، گل ارمنى و سپيدى بيضه و مانند آن ضماد نمايند . و اگر با ورم و تب است ، به فصد و حجامت پردازند ، پس روادعات گذارند . و بر هر عضوى رئيس كه افتد ، تقويت آن لازم است مع مراعات امالهء ماده و جز آن كه ضرور باشد . و در ضربه عضلى ، تسكين درد واجب دانند .
فصل نهم : در تدبير مَسْيُوط ؛
يعنى كسى كه او را به سياط ؛ يعنى تازيانه زده باشند و بدان سبب ، گوشت زير پوست متفرّق شده باشد و زدن به چوب نيز همين حكم دارد . و علاجش پخش كردن است تا گوشت متفرّق مجتمع شود و بعده گوسفند ذبح كنند و پوست وى همچنان گرم در پيچند به زودى تا به خشك شدن آيد كه از اين ، در يك شبا نه روز نغز مىشود . و اگر خون زير پوست جمع آيد ، مغز نان و ترب ضماد نمايند .
فصل دهم : فى الكَسْر و الخَلْع و الوَثْى و الوَهْن و الوَهْى .
كسر ، شكستن استخوان . خلع ، از جاى بر آمدن وى بتمامه . وثى ، بر آمدن وى از جايش نه بتمامه .
و وهن و و هى ، آن كه به استخوان و به اعضاى محيط آن كوفت لاحق شود ، بى آن كه