سركه روزى چند بار بشويند .
حَرْقُ النّار :
يعنى سوختن از آتش . و علاجش قبل از آبله كردن ، آن است كه خرقه بر برف سرد كرده ، نهند و هر ساعتى تازه كنند و گل ارمنى به آب و سركه بمالند و عدس پخته بگذارند و سياهى دوده و صمغ نفع دارد و سپيدى بيضه به دستور و جغرات با شير ماليدن كذلك . و بعد ظهور آبله ، فصد كنند اگر بدن ممتلى بود و مرهم اسفيداج نهند يا مرهم نوره .
حَرْقُ الدُّهْن الحارّ :
يعنى سوختن از روغن گرم . و تدبيرش همان است كه در حرق النار گذشت و اين مخصوص است : سپيدى بيضه به اندك زيت و اسفيداج آميزند و بمالند .
حَرْقُ الماء الحارّ :
يعنى سوختن به آب گرم . علاجش خاكستر جو به زردهء بيضه ماليدن است .
الاحتراق من الصواعق :
يعنى سوختن از صاعقه . و تدبيرش همان است كه در حرق النار گذشت .
الاحتراق من الشمس :
يعنى سوختن از آفتاب . و علاجش به مرهم كافورى و مرهم خلّ كنند .
احتراق الجلد من عسل البلادر :
يعنى سوختن از بلادر . و علاجش شرط زدن و حجامت كردن است و بعد ، مرهم خلّ نهادن .
احتراق اللسان من النُّورة :
يعنى سوختن زبان از آهك . اين پان خوران را اكثر افتد . علاجش به لعاب اسبغول و مانند آن تمضمض است و روغن بادام و جوز هندى ماليدن است .
فصل ششم : فى الجراحات .
بدان كه جراحات ، تفرّق اتصال را گويند كه در گوشت افتد . و وى چون ريم كند ، قرحه خوانند و اقسام جرح بسيار است : صغير ، كبير ، بسيط ، مستوى الشفاة ، غائر منفصل المضغة ، مركّب ، نافذ ، غير نافذ . و از آن كه