تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
شير خر و دوغ در اين تب نافع است اگر باتب ديگر يار نبود . و طريق شربت اينها از مطوّلات جويند و در اين مرض - مهما امكن - به تقويت اعضاى رئيسه كوشند مع مراعات ترطيب و اگر ناممكن باشد ، احتياط نمايند كه طبع نرم نشود و هر گاه ضعف پديد آيد ، ماء اللَّحم نيكو چيزى است . و بدان كه مرضى است مشابه به دِقّ كه اطباء آن را دقّ الشيخوخت نامند و دِقّ الهَرَم خوانند . و وى آن است كه حال جوان ، مشابه پيران شود و حال پيران خراب تر از آن كه بود ، گردد بى حرارت و وى بيشتر پيران را افتد و به جوانان كم و به كودكان كمتر و سبب وى سرد شدن دل است از افراط تبريد در حمّيات ، يا نوشيدن آب سرد بعد رياضت يا به موجبى ديگر . و علاجش تعديل مزاج است به استعمال آنچه گرم و تر بود نه به افراط . و گاه گاه عسل ليسيدن نافع است . و اگر مستحكم شود ، متعذّر البُرء است ؛ اما دست از تدبير باز ندارند كه به هلاك عاجل نينجامد و ورق زر سودمند است ، خصوص همراه عسل يا جُلّاب و ماء اللَّحم نيز و زردهء بيضه به دستور .

فصل چهارم : در حمّاى جُدَرىّ و حصبه .

و نشان اينها تاسهء عظيم است و درد پشت و خاريدن بينى و آمدن اشك و ترسيده بيدار شدن ، اما تب حصبه تاسه‌ناكتر باشد و درد كمر در اين كمتر بود نسبت به حمّاى جدرىّ . و علاج اين تب قبل از بروز جُدَرىّ و حصبه ، خون كم كردن است و تليين نمودن و به شربت عنّاب مداومت كردن ؛ اما بعد از بروز اصلا تنقيه نشايد كرد و هم در آن كوشند كه بتمامه بر آيد و اين چنان باشد كه بدن به جامه بپوشند و آب سرد جرعه جرعه همىدهند و خاكشى در فرش پاشند و در آب جوشانيده ، زير جامه بدارند .

فصل پنجم : در حمّاى وبائى

و اين تبى است مهلك كه در هنگام و با افتد . علاج : تا كه طاعون برنيامده به تنقيه و تطفيه كوشند و دل و دماغ را قوّت دهند و بعد ظهور طاعون به معالجهء وى كه گفته آيد ، رجوع نمايند .