تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
چيزهاى مرطّب ، غذاءاً و دواءاً . و پس از نضج ، تنقيه نمايند حسب الخلط به دفعات و در دموى فصد فرمايند ، اما بعد دوسه نوبت و در ديگر اقسام نيز فصد مجوّز است ، اما پس از نضج ، مگر در صفراوى . و آن جا كه خون سرخ و صاف برآيد ، نشايد گرفت البته و از آن كه اين تب دير مىكشد به مراعات قوّت بايد كوشيد و پرهيز سخت نبايد فرمود و سر هر ماه فصد اسيلم كردن و خون اندكى گرفتن و روز نوبت ، سه گهرى پيش از آمدن تب ، محجمه بر سپرز نهادن و بسيار مكيدن ، ظاهر النفع است . فايده : حمّيات كه به تركيب افتد ، كثيرند و به اسمى علىحده مخصوص نيستند ، مگر شَطْر الغبّ و غبّ غير خالص و از اينها آن را كه بلانظامند ، مختلط نامند . و تركيب مركّبات از سه وجه بيرون نيست : يكى ، آن كه تب هنوز در بدن موجود باشد كه تبى ديگر گيرد و اين تركيب را مداخله گويند . دوم ، آن كه چون يك تب بگسارد ، ديگر تب سر بر آرد و اين تركيب را مبادله نامند . سوم ، آن كه دو تب معاً گيرند ؛ خواه ترك اينها معاً باشد يا نه و اين تركيب را مشاركه خوانند و مشابكه نامند و علاجش به تأمل نمايند ، تحقيق نموده و هر چه غالب باشد ، ازالهء آن بيشتر مرعى دارند .

فصل سوم : در حمّاى دِقّ .

و وى آن است كه حرارت غريبه به اعضاى اصلى ، خصوص به دل آويزد و رطوبات طبيعى بدن را شروع در افنا نمايد و اين تب تا كه در ابتدا است به جز دقّ ، وى را نمىخوانند ؛ ليكن چون به درجهء دوم رسد و گدازش در اعضاء افتد ، ذَبول نامند و چون از اين هم تجاوز كند و موى ريختن گيرد ، مفتّت و مُحَشّف گويند و در اين وقت تدارك مشكل است . و علامت دِقّ مفرد ، آن است كه تب نرم لازم باشد و بعد خوردن غذا بر افروزد و نبض صلب و ضعيف و متواتر بود و بعد تناول طعام ، ميل به قوّت و عظم نمايد و چيزى در بول پديد آيد . علاج : به ترطيب و تبريد كوشند ؛ حسب حاجت به اصلاح غذا و مأوا و هوا و دوا و
ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 202 | نصيرى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى