نَمْلَه :
و وى بثره باشد يا بثور كه با حرقت شديد و خارش بود ، از جاى خود تجاوز نمىكند ؛ پس اگر مادهء صفراى خالص است ، نملهء ساذج گويند و اگر با خون مختلط باشد ، متآكله خوانند . و ساذج آن بر ظاهر پوست باشد و متآكله در پوست و گوشت به هر دو سرايت كند و علاجش حسب سبب نمايند و اطليهء حُمره نافع است و دواء النرد حوالى اين ضماد نمايند و تدارك جراحت به مرهم اسفيداج فرمايند .
جاوَرسيه :
بثور صغار گاورس مانند است كه سرش سپيد است و بيخش سرخ باشد و متفرّق برآيد . علاجش تنقيهء صفرا و بلغم است و پوست انار به گلاب و قدرى سركه طلاء كردن و فصد اگر حاجت آيد ، مجوّز است .
نار فارسى :
بثرهء پر آب رقيق شديد الحرقه و كثير الحكّه است كه چون بر آيد ، زود خشكريشه گردد و پيش از بروز او خطوط سرخ طاووسى در آن محل پديد مىآيد و اين را هم آتشك گويند و بعضى حُمره نامند . و علاجش فصد است و تنقيهء صفرا و تضميد مردار سنگ به گلاب يا مازو به سركه ساييده .
نفاطات :
بثور كبار مشابه به آبله است كه از سوختن مىافتد و در وى اكثر آب رقيق مىباشد و گاه خون رقيق و گاه به جز ريح غليظ ، هيچ نباشد و در اين حالت مسمّاست به نفّاخات نيز . و علاجش فصد و تغليظ خون است و بعد از آن كه نفاطه به عِظَم خود برسد ، بايد كه به سوزن زر بشكافند و مبرّدات طلاء نمايند .
شَرى :
بثور مُسَطّحه به سرخى مايل است كه بعضى از وى خرد بود و بعضى بزرگ و اكثر دفعةً مىافتد با خارش و كرب . و اگر رطوبت از وى برآيد وُلُم خوانند و وى اكثر دموى بود و گاه بلغمى ، آثار هر يك بيّن است . و علاجش در دموى ، فصد است و تليين و تضميد سركه و گلاب و روغن . و در بلغمى ، تنقيه و تقطيع بلغم و شَرى بلغمى را بعضى بنات الليل نامند .