شهوت است از جماع و انزال به لذت تمام و بسرعت شدن . و آن جا كه بثور متقرح شود ، الم پيدا بود و آثار قروح نمايان و علاج قروح مثانه ، تدبير آن است از فصد و اسهال و غير آن . و اگر كثرت تولد نفخ بود در بدن ، چنانچه در اصحاب مراقيا مىشود ، نشان وى شدّت نعوظ است و تقدّم چيزهاى نفّاخ . علاج : اگر حرارت غالب بود ، مبرّدات دهند . و اگر رطوبت زياده باشد ، مجفّفات و محلّلات به او دهند .
و اگر سودا افزون باشد ، باسليق زنند و مسهلات سودا دهند .
فصل چهارم : در درور منى و مَذْى و وَذْى .
سببش اگر كثرت منى بود يا حدّت وى يا استرخاى اوعيه منى بود ، تدبيرش در سرعت انزال گذشت . و اگر تشنّج عضلهء اوعيه منى بود ، نشان آن خروج منى است يا نعوظ بسرعت و تَوَتُّر قضيب . و تدبيرش تدهين عانه و خصيه است و به علاج تشنّج كوشيدن . و اگر ضعف گرده بود كه شحم او بگدازد و بر آيد و نشان وى آن است كه بعد جماع چون بول كند ، چيزى سپيد غليظ برآيد بى لذّت و دفق و آثار ضعف گرده پيدا بود و علاج ضعف گرده گذشت . و اين قسم را بر سبيل مجاز در سيلان منى شمردهاند و الّا فى الحقيقة سيلان شحم گرده است نه منى . و اگر از استماع كلام جماع و فكر در اين كار بود كه نفس را خواهشمند ساخته سيلان منى آرد ، علاجش قطع سبب است ؛ پس اگر مع الكثرة باشد يا مع الضعف يا مع الحدّة ، حسب آن تدارك كنند .
انتباه : سيلان منى به زنان نيز افتد ، به همان اسباب كه ذكر كرده شد و گاه باشد كه از استرخاى فم رحم افتد و تدبيرش قى كردن و در آبزن قابض نشستن است . دوايى كه همه را سود دهد : تخم سُداب ، سه درم ؛ تخم فنجنگشت و بيخ سوسن هر يك ، دو درم ؛ گلنار و برگ گل ، هر يك ، يك و نيم درم ؛ كوفته و بيخته ، دو درم در دوغ يا آب غوره بدهند . ديگر كه مذى و وذى را سود دهد ، شهدانج بريان كرده به عسل آميزند و بدهند .
فصل پنجم : در منى الدَّم .
و سبب او ضعف خصيه و گرده است و علاجش خصيتين در روغن مصطكى نهادن است ، اگر بى حرارت باشد و گرده را قوّت دادن .