فصل شانزدهم : در دَوالى الصَّفَن .
و وى آن است كه رگهاى كيس خصيه بر آمده شوند ، چنانچه در پاى مردم مىافتد . و علاجش همان است كه در دوالى پاى بيايد . و صلابت اگر در كيس افتد ، بدانچه در ورم صلب خصيه گذشت ، زايل شود .
فصل هفدهم : در استرخاء الصَّفَن ؛
يعنى فرو هشتن كيس خصيه . علاج :
مازو و آس و گل سرخ و گلنار و مانند آن ، قابضات ضماد كنند و به طبيخ آن ، تنطيل .
فصل هيجدهم : در قروح قضيب و خصيه و حوالى آن .
و اين دو گونه است : يكى ، آن كه قرحه تازه بود و نو پيدا و علاجش به مردار سنگ و توتيا كنند ، ذروراً و مرهماً . و اگر خون غالب بود ، تنقيه نمايند . و دوم ، آن كه دير مانده باشد ، علاجش به اين مرهم كنند : دمالاخوين ، مُرّ ، هر يك ، دو مثقال ؛ صبر ، مردار سنگ ، انزروت ، هر يك ، دو درم ؛ به روغن گل مرهم سازند .
فايده : قرحهاى كه در احليل افتد ، حرقت بول و درد موضع بر آن گواهى دهد و تدبيرش همان است كه در قرحهء مثانه گذشت .
فصل نوزدهم : در ورم قضيب .
تدبيرش از ورم خصيه جويند .
فصل بيستم : در حكّهء خصيه و قضيب .
و علاجش فصد است و حجامت زانو و ران و اسهال صفرا و بعده تنطيل آب گرم و سركه و روغن گل ماليدن و سپيدهء بيضه ، طلاء كردن .
فصل بيست و يكم : در شقاق قضيب .
علاجش از شقاق مقعد گيرند .
فصل بيست و دوم : در ثآليل و بثور صلب كه بر قضيب و نواحى آن پديد آيد .
علاج : سياه دانه و سركه با پيه مرغ آميزند و طلاء نمايند و به مبحث ثآليل مطلق ، رجوع نمايند .
فصل بيست و سوم : در سدّهء مجراى قضيب .
و سببش اگر بثره بود ، بول بدشوراى آيد و حرقت كند . علاجش فصد است و شيرهء خرفه و تخم خربزه به شربت خشخاش دادن و اسبغول به روغن بنفشه بادام بر قضيب نهادن . و چون سر