منى كثير بر آيد و غليظ بود و بدشوارى خارج شود و ابتداى نعوظ ضعيف باشد و بعد زمانى از دخول ، قوى گردد و علاجش تسخين است به استعمال زرعونى و لبوب و معجون به زور و مانند آن . چهارم ، آن كه ترك جماع اتفاق افتد زمانى طويل و مؤدّى به ضعف باه شود . و علاجش به تكلّف ، خود را مايل كردن است بدين كار و نظر در تسافد حيوانات و استماع كلام جماع و تناول ادويه مبهّيه مفيد و عاقرقرحا به روغن مغز پنبه دانه طلاء كردن بر عانه و انثيين و قضيب ، نافع . پنجم ، آن كه امرى از امور وهميه در نفس تمكّن گيرد ، چون احتشام مفعوله يا كراهيت او يا تخيّل آن كه وى را بستهاند و بدان سبب شهوت زايل گردد با وجود صحّت اعضاء و كثرت منى ؛ زيرا كه امور نفسيه از ساير مؤثرات قوىتر است و علاجش دفع آن خيال و وهم است به هر وجه كه ممكن شود . ششم ، آن كه در دل يا معده يا جگر يا دماغ يا گرده آفتى و ضعفى افتد و علاجش اصلاح آن عضو است .
قسم دوم : در استرخاى آلت .
و سببش اگر ضعف بدن يا ترك جماع زمانى طويل باشد ، تدبيرش در قسم اوّل گذشت . و تنطيل به آب گرم و بعده تمريخ به شير ميش و عقب آن تضميد به زفت در ترك جماعى لازم است . و اگر قلّت تولد نفخ و ريح بود در اسفل بدن ، بنگرند كه از برودت است يا حرارت و يبوست ، حسب آن تدارك نمايند . و اين قسم از قوّت بدن و سلامتى اعضاء و انتفاع از چيزهاى نفّاخ يافتن ظاهر است . و اگر وقوع جنسى از فالج بود به اعصاب ، از انصباب بلغم در اعصاب يا از ملاقات آب سرد و برف ، نشان وى تقدّم سبب است و رقّت منى و سهولت خروج او بى انتشار و علاجش آنچه در فالج گذشت . و حقنه و حمول و مَسوح مسخّنه را در اين جا اثر تمام است . و آن را كه آلت او در اين علّت به رسيدن آب سرد ، متقلّص و مجتمع نگردد ، علاج پذير نباشد .
اكنون چند ادويه كه به تعظيم قضيب مخصوصند ، ذكر كنم . اگر آلت را به خرقهء درشت بمالند كه تا سرخ شود و پس روغن مورچه و مانند آن بمالند و بالاى