فصل ششم : در كثرت احتلام .
و علامت و علاجش همان است كه در درور منى گذشت و قطعهء اسرب بر پشت بستن بىواسطه محاذى گرده ، نفع دارد .
فصل هفتم : در فريسموس .
و اين مرضى است كه قضيب دايم قائم بود و تَوَتُّر كند . علاج : اگر از غلبهء خون بود ، تنقيهء وى كنند و تبريد نمايند . و اگر از برودت و يبوست بود ، قى فرمايند و چيزهاى باد شكن به كار برند ، اكلًا و طلاءاً و روغن سُداب بمالند بر عانه و پشت .
فصل هشتم : در عِذيطه .
و اين مرضى است كه وقت انزال ، غائط بى اختيار برآيد و سببش ضعف اعضاى رئيسه است و كثرت رطوبت . و علاجش تقويت است و شافه از اقاقيا و رامك و گلنار و صمغ و كندر ساخته برداشتن ؛ خاصةً وقت جماع و به روغن ناردين ، مقعد چرب كردن و عند المباشرت بايد كه شكم خالى باشد .
فصل نهم : در ابْنه .
و آن را علّت المشايخ نيز گويند و اين مرضى است كه در امعاء مستقيم ، حكّه پديد آيد و جماع كنانيدن خواهد . و علاجش اگر ماده است ، تنقيه نمايند و اگر از غلبهء مزاج انوثيت است ، به ضرب و استهانت .
فصل دهم : در اورام انثيين .
و سببش اگر خون بود ، عِظَم ورم و ثقل و حرارت گواهى دهد . و اگر صفرا بود ، شدّت حرارت . علاج : بعد فصد و حجامت پشت و ساق ، روادعات طلاء كنند در ابتدا و بعده روادع و محلّل و بعده محلّل صِرف ، چنانچه در باب اورام مضبوط است . و اگر بلغم بود ، به رخاوت و بياض بود .
علاجش قى است و منضج و مسهل بلغم دادن و آرد باقلا و نخود با عسل ضماد كردن . و اگر سودا بود ، با صلابت و كمودت باشد . علاج : ادويه مليّنه ضماد نمايند و بعده منضج و مسهل سودا دهند . و اگر ريح بود ، عضو منتفخ باشد و آثار مادهء ديگر معرّا . و علاجش تكميد است و كمّونى خوردن و اگر كفايت نكند ، به قى و مسهل پردازند ؛ اما قى در امراض سُفْلى نافع تر است و خطر .