قضيب در لعاب اسبغول بدارند . و اگر خراشيده شدن رطوبت كه در مجراى بول ملصق است باشد ، تقدّم شرب مدرّات حارّه و كثرت جماع و مانند آن از امور محلّله گواهى دهد . و علاجش بعد قطع سبب ، شياف ابيض به شير زنان در احليل چكانيدن و ديگر العبه و مُغَرِّيات استعمال نمودن است ، شرباً و قطوراً .
فصل دهم : در احتباس بول .
و وى اگر به نوعى باشد كه اصلًا چيزى از بول بر نيايد ، اسر خوانند به الف و الّا عُسر نامند به عين . و سببش اگر ورم گرده يا مثانه يا حصات اينها يا جمود خون يا مدّه در مثانه يا ريح مثانه باشد ، گفته شدهاند . و اگر برآمدن گوشت زايد بود در مجراى بول و فقدان آثار ديگر امراض گواهى دهد ، علاج ندارد ؛ ليكن بهر نفع با آبزن مىكند از طبيخ مرخّيات و اين مؤدّى به اسر نمىگردد . و اگر استرخاى عضله بود كه عاصر است مر عنق مثانه را ، نشانش آن است كه چون بر مثانه غمز كنند ، بول به آسانى بر آيد به ادرار . علاجش تسخين است شرباً و طلاءاً و روغنها كه در فالج است ماليدن . و اگر انسداد خلط لزج بود در مجرا كه ميان مثانه و قضيب است ، نشانش ثقل عانه است و تقدم تناول مغلّظات و معرّا از آثار ديگر آفات .
علاج : مدرّات قويه نوشانند و فوراً بعد خروج از آبزن ، روغن خسك و عقرب در احليل چكانند و اگر افناى رطوبت مُغَرّى مجراى بول از ورود خلط حادّ باشد ، نشانش وجود آثار حرارت است و اين نيز به اسر نمىانجامد و علاجش ترطيب است و تبريد و تغريه . و اگر سقوط قوّت دافعه مثانه بود ، نشان وى آن است كه زمانى طويل ، شخصى بر تقاضاى بول مصابرت كند به تكليف سببى و شغلى و بعده حبس شود . و علاجش در آبزن نشستن است و هم در آن مثانه را به دست منغمز ساختن تا بول به عسر برون آيد .
و بهر احياى دافعه ، روغن بلسان و روغن قسط بر عانه بمالند . و اگر بدين حيله نگشايد ، قاثاطير به عمل آرند و طريقش معروف است . و اگر قرحه يا بثره بود