تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

فصل پنجم : در وجع مثانه .

و وى يا از ورم افتد يا از قرحه يا از جرب و اين هر سه گفته شد . يا از حَصات يا از باد افتد و اين هر دو نيز گفته شود . يا از سوء مزاج افتد يا از دفع كردن طبيعت ، ماده را بدين جهت و اين هر دو در اين جا مذكور مىشود به دو قسم : قسم اول ، آن كه از سوء مزاج افتد . و وى اگر حارّ بود ، تشنگى و حرقت بول و تقدم تناول مدرّات و چيزهاى حارّ گواهى دهد و علاجش تبريد است اكلًا و طلاءً و بنادق البزور بارد ، سريع الاثر است . و اگر بارد بود ، سپيدى بول و تقدّم مبرّدات قويه ، چون كافور و مانند آن گواهى دهد . و از هبوب رياح بارد نيز پديد مىآيد و علاجش تسخين غذا و دواست و آب شير گرم بر مثانه ريختن زود اثر مىدهد . قسم دوم ، در وجع مثانه كه بر سبيل دفع طبيعت افتد . و نشان وى وقوع آن است در روز بحران و بول به درد بر آمدن و علاجش اعانت بر ادرار است .

فصل ششم : در خلع مثانه ؛

يعنى بىجا شدن مثانه . و سببش ضربه يا سقطه است كه بر پشت رسد . علاج : خصيهء خرگوش ، سوخته ، به شراب ريحانى آميخته ، بخوراند و حنجرهء خروس ، سوخته ، به آب نيم‌گرم دادن نفع دارد و غاليه طلاء كردن ، مفيد . و اگر در خلع ، به سبب ضربه ، عضو متمدّد شود ، احتباس بول پديد آيد . و اگر اتّساع در عضله روى نمايد ، سلس البول پديد آيد . بالجمله ، آن جا كه تمددّ عضله بود و باشد ، فصد صافن نفع دارد . و هر گاه امراض ديگر مثانه با خلع جمع آيد ، اوّل ازالهء امراض ديگر بايد كرد ، بعده به تدبير خلع متوجه بايد شد .

فصل هفتم : در انتفاخ مثانه .

و اين را ريح مثانه نيز گويند و نشان او ظهور تمدد است در مثانه . پس اگر بى ثفل و به انتقال باشد ، از ريح فقط است و اگر با ثفل و بى انتقال باشد ، از ريح مع الرطوبة است . علاج : چند روز ماء الاصول حارّ دهند فقط ، يا به اندكى روغن بيدانجير و بعده دو مثقال روغن بيدانجير بر سبيل دوام خورانند ؛ روغنهاى بادشكن مالند و چكانند و روغن زعفران خوردن و ماليدن ، فايدهء تمام دارد . هر گاه بول به عُسر آيد ، پوست خربزهء خشك ، نرم بكوبند و به قند
ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 164 | نصيرى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى