فصل دوم : در قروح مثانه .
و نشان او خروج قشور است در بول و نتن بول و عسر و حرقت آن ؛ علاجش همان است كه در قروح كليه گذشت . و هر گاه وجع شدّت كند ، شياف ابيض به شير زنان حل كرده ، در احليل چكانند . و آن جا كه چرك بسيار آيد ، ماء العسل فقط چكانيدن در تنقيهء قرحه اثر تمام دارد . و پوشيده نيست كه در امراض مثانه ، رسانيدن دوا از مخرج بول اسرع النفع است و در مجراى بول زنان به زرق توان رسانيد .
فصل سوم : در جَرَب مثانه .
و نشان او ظهور وجع و خارش است در اين محل و حرقت و نتن بول الدم و باشد كه بول الدم آيد . علاج : در تنقيه و تعديل كوشند . و نسبت به تنقيه ، تعديل را بيشتر كار فرمايند كه در اين جا تعديل اسرع البُرء است ؛ به خلاف جرب كليه كه در وى تنقيه اولى تر است . و لعاب بهدانه و شير زنان و روغن بادام در مجرا ، اول چكانيدن نفع دارد و اگر بدين حقنه كنند مثانه را انفع باشد . و بهترين غذا آش جو و پايچه و امراق چرب بى نمك است و شيربرنج با شكر نيز مفيد .
فصل چهارم : در جمود الدّم فى المثانة ؛
يعنى بستن خون در مجراى بول .
و اين عقب بول الدم يا ضربه و سقطه پديد آيد . و نشان او غشى و كرب و برودت اطراف است و باشد كه لرزه افتد در بدن . و علاج او آن است كه سكنجبين عنصلى تنها يا با قدرى خاكستر درخت انگور آميخته ، بنوشانند . و پنير مايهء خرگوش در آب خاكسترِ چوب انگور خورانيدن و بر مثانه ريختن و در احليل چكانيدن نافع است . و هر گاه بدين تدبير نگذارد ، چيزى كه قوى الادرار بود و مفتّت الحصاة باشد ، بدهند و طبيخ نخود سياه و سُداب نوشانيدن و خاكستر چوپ انجير در آب انداخته ، آب آن را در احليل چكانيدن ، اثر تمام دارد . و آن جا كه هيچ سود ندهد ، خوف هلاك باشد ؛ دستكارى فرمايند و خون بسته را بر سبيل حَصات بيرون آرند ؛ عُنُق مثانه را شقّ كرده . غذا در اين مرض ، آب مرغ با نخود سياه و دارچينى پخته سازند .