تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
معالجه او نمايند . و اگر سستى جرم گرده و اتّساع مجارى موجب او بود ، كثرت مدرّات يا افراط جماع يا ضربه يا سقطه بر آن گواهى دهد . علاجش منع سبب است و به تقويت كوشيدن . و هرچه مقوى كبد است ، مقوى گرده است و معجون لبوب نفع تمام دارد و كذلك اغذيهء مبهّيه . فصل چهارم : در ريح الكُلْيَة . و نشان او وجع و تمدّد حوالى كمر است بى ثقل و بى آثار سنگ و در حالت جوع ، خفّت يافتن . علاج : زيره و شبت و تخم سُداب و بابونه بر گرده ضماد كنند و شربت به زور نوشانيدن و آنچه باد شكن است خوردن و ماليدن نفع دارد و تجويد هضم ، مفيد .

فصل پنجم : در وجع الكُلْيَة .

سبب آن يا ريح باشد يا ضعف ورم يا حَصات يا قروح كه در گرده افتد . علاجش ازالهء سبب است و در جمله از طبيخ بابونه و شبت و خطمى و برگ كرنب ، آبزن ساختن نافع‌تر است .

فصل ششم : در ورم الكُلْيَة .

علامت و علاج وى حسب مادّه ، همان است كه در ورم جگر گذشت و وجع موضع كمرگاه لازم اين است ؛ پس اگر ورم در كليهء ايْمَن بود ، درد اندكى بالاتر باشد و اگر در ايْسَر بود ، پست تر باشد ؛ زيرا كه گردهء راست نسبت به چپ بلندتر است و شدّت درد دليل آن است كه گرده از آن جا كه نزديك به غشا و علايق است ، ورم كرده به مادهء گرم . و اگر ورم در مجارى بود ، عسر بول پيدا بود و اگر در نواحى روده بود ، درد غائر بود و باشد كه قولنج آرد . و ورم گرده كه مزمن شود ، فصد مابض نفع تمام دارد .

فصل هفتم : در قروح الكُلْيَة .

و نشان او خروج ريم و خون و قشور است در بول و وجود وجع در گرده . و علاجش تعديل خلط است و فصد از جانب عضو مؤوف كردن . و در اين جا مسهل قوى زنهار ندهند ؛ اما مليّن سبك مجوّز است . و بعد از تعديل و فصد ، مدرّات دهند حسب حرارت و برودت و بعده مدمّلات نوشانند و قرص كاكنج نفع تمام دارد و بنادق البزور ، سودمند .