مواضع نرسد . و آنچه از جنبيدن بود ، اگر جنبش كمتر بود ، به علاج استقامت كوشند و اگر بيشتر بود ، به جز كندن هيچ علاجى نيست ؛ ليكن در كندن ، نخست بيخ او را سست كنند ، پس بر كنند تا به چشم ضرر ندهد . دوايى كه تسكين درد كند :
عاقرقرحا ، افيون ، قشار كندر ، باريك ساخته با شير زنان سرشته ، بر دندان نهند .
فصل دوم : در ضَرَس ؛
يعنى كُند شدن دندان . سببش اگر تناول چيزى زمخت يا بسيار ترش بود . علاج : در حارّ مزاج ، خاييدن برگ و شاخ خرفه با تخم او و كباب گرم و يا نان گرم به دندان گرفتن است و در بارد مزاج ، مغز بادام تلخ و مغز جوز هندى خاييدن و آنچه از باطن بود ، آروغ ترش و ترشى دهان و بسيارى بزاق گواهى دهد ؛ علاجش تنقيهء بلغم است ، خاصه به قى ؛ زيرا كه چون وجع ندارد ، كثرت ريزش مادّه متصور نيست و برآمدن مادهء فم معده به قى و اسهال است .
فصل سوم : در ذهاب ماء الاسنان ؛
يعنى رفتن آب دندان . و مراد آن است كه دندان از ملاقات اطعمه ايذا يابد و بر مضغ اشياء قادر نبود . علاج : به تنقيه و تعديل كوشند و طحال بريان ساخته ، بر دندان نهادن در بارد و به روغن گل و كافور تمضمض در حارّ ، نفع بسيار دارد و اين نيز قسمى از ضَرَس است و تدبير او تدبير اين است .
فصل چهارم : در تآكل و تفّتت و تثقّب اسنان ؛
يعنى خورده شدن و پوسيدن و سوراخ دار گشتن دندان . علاج : تنقيهء دماغ كنند و حُضُض و مازو و عاقرقرحا سنون سازند . و آنچه از افناى رطوبت اصلى باشد ، هُزال دندان و اسباب ذبول پيدا شود و اين زوال نمىگيرد ؛ امّا جهت بُطوء اثر ذبول ، ترطيب بايد كرد .
فصل پنجم : در حفر ؛
يعنى چيزى مانند سفال در بيخ دندان متكّون شود و زدوده نگردد و اين را قَلَح نيز نامند . علاج : تنقيهء مادهء غالبه نمايند ، پس به آلت آهنى آن را بزدايند و بعده سنون نمك و زبد البحر و شيح سوخته بمالند تا ثقبه را دور كند و ديگر متكوّن شدن ندهد .