باب هفتم در امراض شَفَة ؛ يعنى لب
فصل اوّل : در بياض الشَفَة ؛
يعنى سپيدى لب و اين غير برص است . علاج :
تنقيهء بلغم نمايند و اغذيهء غليظ بگذارند و روغن ياسمين يا خيرى در بينى چكانند .
فصل دوم : در تشقّق و تقشّر و جفاف كه بر لب افتد .
و معناى اين الفاظ در باب امراض دهان گذشت . علاج : آنچه در باب امراض دهان گفتهايم ، به عمل بندند و محل تشقّق از هوا محفوظ دارند و مازو و اسفيداج و نشاسته و كتيرا كوفته و بيخته در پيه ماكيان سرشته ، ضماد نمايند كه مجرّب است . هر دوايى كه بر لب نهند ، بالاى وى پوست درونى تخم مرغ بچسبانند .
فصل سوم : در اختلاج الشَفَة ؛
يعنى پريدن لب . علاج : اگر سببش در آمدن خون بود در رگهاى لب و مستحيل به رياح شدن ، رگ قيفال زنند و غذا كم خورند و تفتيح مسامّ نمايند . و اگر باد غليظ باشد ، آنچه در اختلاج مطلق گذشت ، به كار برند .
و آنچه از مشاركت معده بود يا غثيان و فُواق باشد و مقدمهء قى بود ، به قى دفع شود .
و آنچه از دماغ بود ، مقدمهء لقوه و صرع باشد ، تدبير وى پرهيز است و به منع حدوث امراض مترقبه كوشيدن .