تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
نمايند و در چشم اندازند ، و اگر اكسيرين اندازند ، بهتر باشد و بالاى آن رفادهء مدوّر به قدر خانهء چشم بر چشم بگذارند و قطعهء اسرب يا اسرب سوهان كرده در خريطه نهاده ، برنهند و اگر سرمهء سياه باريك سازند و در خريطه كرده ، بگذارند بهتر باشد و به عصابه محكم بر بندند . و هر گاه كناره‌هاى قرنيه منشقّه غلظت گرفته باشد ، علاج سود ندهد ؛ لهذا امر به مبادرت نكرده‌اند در تدبيرش .

فصل بيست و سوم : در حَوَل ؛

يعنى هر چيز دو نمودن از هر دو چشم . و اين مرض اگر مولودى بود ، علاج نپذيرد . اما غير مولودى ، آنچه به اطفال افتد از صرع يا از خوابانيدن دايه آن را بر يك پهلو ، يا از صيحه و آواز مهيب كه يكبارگى طفل را به جنبش آرد ، علاجش آن است كه چيزى سرخ بدان جانب كه خواهند چشم را بگردانند ، آويزند تا طفل نظر پيوسته بدان دارد و هيأت چشم به حال آيد . و آنچه بزرگان را افتد ، اگر از تشنّج عضلهء مقله بود ، نظر كنند كه سببش يبوست است يا امتلاء . نشان يبسى ، تقدّم امراض حادّه است و علاجش ترطيب ؛ چنانچه به تشنّج يابس مقرّر است ، و شير خر و شير دختر دوشيدن ، انفع . و نشان امتلاء ، تقدّم صرع است و جز آن كه به تشنّج امتلايى لازم است و علاجش تنقيه . و اگر از استرخاى عضلات مقله بود ، به علامت و علاج استرخاء رجوع نمايند ، چنانچه در امراض رأس گذشت . و اگر زوال طبقات و رطوبات بود ، چشم متحرك باشد به حركت اختلاجى و علاجش تنقيهء دماغ است به ايارجات و تنقيه معده نمايند و اگر او را معدن ماده دانند ، تجويد هضم فرمايند .

فصل بيست و چهارم : در اتّساع و انتشار .

بدانند كه اتّساع ، گشاده شدن است ؛ خواه عصبهء مجوّفه گشاد شود ، خواه ثقبهء عنبيّه . و انتشار ، پراكنده شدن نور است در اجزاى چشم و اين لازمهء اتّساع عصبه است . و اتّساع در ثقبهء عنبيّه نمىباشد و در اكثر به اتّساع عصبه ، اتّساع در ثقبه نيز يار مىباشد . بالجمله ، اتّساع عصبه متعذّر البرء است ، اما اتّساع ثقبه را حسب سبب تدارك توان كرد . علاج :