تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
شير زنان چكانند و اگر زود پخته نشود ، لعاب حلبهء مغسول چكانند ؛ يعنى حلبه را در آب شيرين دو پاس بدارند ، پس برآرند و در آب ديگر بجوشانند كه بيست چند باشد و چون نصف بماند ، بيالايند ، غسل او اين باشد . و بعد از پختن و شكافتن ، شير با عسل آميخته ، چكانند تا پاك كند ، بعده شياف كندر استعمال نمايند . و اگر اثر قرحه بعد اندمال بماند ، آنچه براى ذهاب آثار قروح و جُدَرىّ مخصوص است به كار برند . و استخوان پوسيده به گلاب ساييده ، در ازالهء اثر مجرّب است .

فصل پانزدهم : در كُمْنَه .

بدانند كه اين لفظ مشترك است . گرانى پلك را كه از باد باشد و صاحبش چون بيدار شود ، پندارد كه در چشمش ريگ افتاده است . و ريم را كه پس قرنيه جمع آيد و سرخى ملتحمه را كه باعث ضعف بصر شود و اشياء غبار آلوده نمايد ، هم بدين نام مىخوانند . علاج : آنچه مخصوص به پلك است ، گفته آيد جدا . اما آنچه به قرنيه مختص است ، تدبيرش نضج است به استعمال لعاب حلبه و كتان و كثرت استحمام و بعده جهت نَشْف ، مارقشيشاى فضّى باريك ساخته ، كشيدن پس ؛ اگر سود ندهد و مانع ابصار بود ، دستكارى بايد كرد و الّا تعرض نكنند تا آفتى ديگر پيدا نكند . و آنچه به ملتحمه خصوصيت دارد ، به معالجهء رمد سوداوى دور شود و به طبيخ حلبه و اكليل و بابونه چشم را تكميد كردن ، نفع دارد .

فصل شانزدهم : در عَشا ؛

يعنى شب كورى . علاج : شهد به آب باديان در چشم و دارفلفل در جگر بز ، خاصه كه كوهى بود ، فرو اندر كنند و آن را بر آتش كنند و رطوبتى كه از آنجا برآيد ، بمالند و در چشم كشند كه سريع الاثر است . و اگر ماده كثير بود ، به مسهل و فصد برآرند .

فصل هفدهم : در جَهَر ؛

يعنى روز كورى . علاج : هريسه و كله پايچه و گوشت گاو و نان فطير خورانند و شير دختران بر سر مالند و در بينى چكانند و در آب سرد چشم بگشايند ، غوطه زده و شربت عنّاب نوشند .