تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
و آنچه مرئى باشد ، به پنبه يا لتّه بر دارند و اگر غائص بود ، به اين تدبير نه بر آيد ؛ نشاسته باريك سازند و در چشم پر كنند و زمانى بدارند تا قَذى در نشاسته آويزد و از تعلّق بگذارد ، پس بر پنبه بگيرند . و اگر قَذى جانورى باشد خرد كه اكثر در چشم مىافتد و بر قرنيه مىآويزد ، بايد كه طين فارسى سرخ كه به فارسى آن را گل سرشوى مىگويند ، باريك سازند و در چشم اندازند و يك ساعت چشم بسته دارند تا حيوان بدان آلوده شده از حدقه جدا شود ، پس به پنبه بيرون آرند يا به انبوبه‌اى كه سرش پهلودار بود ، بدمند در چشم ، بعد تكميد چشم به آب گرم بشويند تا حيوان جدا شود و از پهلوى ميل انبوبى بخارند ، تا تشبّث اصلًا نماند ، پس بردارند . و اگر ريزه شيشه و مانند آن تشبّث كرده باشد در چشم ، به آلتى كه مخصوص به اين كار است يا به هر حيله كه توان برآورد ، برآرند ، پس از آن شير زنان با سپيدهء بيضهء مرغ چكانند تا از مضرّت تشبّث ايمن سازد .

فصل سيزدهم : در ضربه كه در چشم افتد ،

سرخى يا ورم آرد . علاج : رگ زنند و طبع نرم دارند به نقوع فواكه و حجامت پس سر نمايند . و بعد تنقيه ، سپيدى و زردى بيضه با روغن گل بر چشم نهند و پس از زوال درد ، كبودى اگر بماند ، گشنيز و فودنج و سنگ پلپل ؛ يعنى سنگى كه در خريطهء پلپل يابند و زرنيخ طلاء نمايند تا كبودى او دور شود . و اگر به تيغ يا از سنگ ، تفرّق الاتّصال افتاده باشد بر ملتحمه ، تدبيرش نيز فصد و تليين است در هر اندك مدت و زردهء تخم مرغ نهادن و به اصلاح جراحت كوشيدن ، به نوعى كه در قرحه آيد .

فصل چهاردهم : در قرحهء عين .

بدان كه ريش در ساير طبقات ممكن الحدوث است و سالم ترين وى آن است كه در ملتحمه بود و كم درد باشد . و قرحه ملتحمه و قرنيّه و عنبيّه ديده مىشود ، به خلاف قروح ديگر طبقات كه به جز درد شديد ، چيزى از آثار قرحه پيدا نمىشود ، مگر بعد غليان مدّه . علاج : به زودى رگ قيفال زنند و سر هر هفته ، خون قدرى همىگيرند و طبع نرم دارند . و اگر درد كند ،