فصل هيجدهم : در صداع حدقه و شقيقه عين .
و اين مرضى است كه در عمق چشم ، ضربان شود و وَجَع مِسَلّى يا ضاغط بود و گاه ساكن شود و ضربان و درد ، مانند شقيقهء سر ، باز عود كند و آثار رمد هيچ نباشد . علاج : آنچه در شقيقهء سر گفته شد ، بعينه تدبيرِ اين است . و در بَتْرِ شريان صُدغ ، مبادرت نكنند تا آفتى ديگر نيارد .
فصل نوزدهم : در جُحُوظ العين ؛
يعنى بيرون آمدن چشم ، بىورم . علاج :
تنقيهء ماده نمايند و بعده هليله در چشم كشند و تقليل غذا نافع ترين چيزهاست .
فصل بيستم : در نُتُوء القرنية ؛
يعنى بلند شدن قرنيه . علاج : علاج اين ، تنقيه است از خلط غليظ و بعده ذرور اصفر كشيدن و به آبهاى گرم رو شستن و بر بخار آن انكباب نمودن . و خاصهء نتوء ، آن است كه سخت مىباشد و زير ميل منغمز نمىشود و معرّا از دمعه و ضربان مىبود ، به خلاف بثره كه در قرنيه افتد ؛ نرم و ذى غمز و با درد مىباشد .
فصل بيست و يكم : در بُثُور القرنية .
بدانند كه قرنيه چهار طبقه دارد و گاهى در جملهء آنها بثور حادث مىشود و گاهى در بعضى . بالجمله ، در بعضى قرنيه سپيد مىنمايد به همان موضع و در بعضى سياه و وجهش در مطوّلات گفتهايم .
علاج : فصد و مسهل به عمل آرند و ابتدا روادع و انتها ، شياف ابيض كندرى و انحطاط ، شياف احمر ليّن كشند .
فصل بيست و دوم : در مورسرج .
هر گاه قرنيه بشكافد و عنبيّه از تحت او بيرون گرايد ، بدين نام خوانند عموماً ؛ خواه آن به قدر سر مور بود يا زياده باشد و اگر نه به قدر حجم ، نامش مختصف نهادهاند ؛ چنانچه رأس النملى و رأس الذبابى و عنبى و تفّاحى و مسمارى و ثؤلولى و فلكى نيز خوانند . علاجش پيش از آن كه كنارههاى شقّ قرنيه ستبر شود ، در مراجعت نتوء كوشند و محافظت نمايند از كثرت خرق . و اين چنان باشد كه شادنهء مغسول و اقليمياى نقره و صدف سوخته باريك