بماند ، اگر ماده غليظ بود . اما اگر مائى بود ، اثر غمز نماند . علاج : تنقيه حسب المادّه نمايند و به تدبير رمد بارد رجوع نمايند . و در ريحى ، سه روز هيچ دوا نكند كه در اكثر ، خود به خود زايل مىشود .
فصل هفتم : در حكّة الملتحمة ؛
يعنى خاريدن ملتحمه . در اين بسيار باشد كه پلك نيز سرخ شود يا ريش گردد . علاج : از طعام شور و تيز پرهيزند و تنقيه به فصد و مسهل نمايند و جَسْت بر قصب بسايند و سياهى او در چشم بمالند و چشم و روى به آب گرم مىشسته باشد .
فصل هشتم : در توثهء ملتحمه .
و آن گوشتى نرم است كه اكثر در موق اكبر پديد افتد . علاج : تنقيه فرمايند به دفعات ، پس دستكارى نمايند .
فصل نهم : در وَدْقَهء ملتحمه .
و آن بثور صلب است ؛ سرخ يا سياه كه در چشم پديد آيد و اكثر در موق افتد . علاج : تنقيه نمايند و بدانند بسيار باشد كه مادهء ودقه سبك بود و چون رفايد به گلاب تر كرده ، بر نهند ، زايل شود بى تدبير ديگر .
فصل دهم : در دَمْعَه ؛
يعنى سيلان اشك . اگر از گرمى بود ، سرمه بكشند و اگر از سردى باشد ، باسليقون . و اگر از ضعيفى عضله چشم بود ، خستهء هليله زرد سوخته و نمك هندى و مازو ، هر سه مساوى كوفته ، بيخته ، بكشند . و آن جا كه در هر اندك زمانى قطرات اشك بر آيد و منقطع گردد ، آن را بوالتين نامند . تدبير او تنقيهء بدن است ، پس ادويهء اشكآور و محلّل ، چون باسليقون كشيدن .
فصل يازدهم : در حُرْقَت عين .
سبب سوزش چشم اگر مادهء گرم بود ، تنقيه نمايند . و اگر بى ماده باشد ، توتيا در غوره پرورده بكشند و كاسنى تر بكوبند و به روغن گل ضماد نمايند و كافور انداختن اثر تمام دارد .
فصل دوازدهم : در قَذى ؛
يعنى چيزى در چشم افتادن . هرگاه بدانند كه چيزى در چشم افتاده ، قطعاً چشم را نمالند ؛ زيرا كه اگر شىء درشت بود ، در چشم فرو آويزد از ماليدن . تدبير آن است كه چشم به آب گرم بشويند و شير زنان چكانند