تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
شود افتخار طلبند ، و وضع آن واليان بر كبر و گردن فرازى بنيان شده و من دوست نمىدارم كه در مخيّلهء شما بگذرد كه من ستايش و مدح را دوست دارم . سپاس خدا را كه چنين نيستم . اگر بر فرض آن را هم دوست مىداشتم آن را به سبب فروتنى در پيشگاه خداوند سبحان - كه او به دريافت عظمت و بزرگوارى سزاوارتر است - رها مىكردم ، و گاهى است كه مردم ستايش را پس از آزمون و بلا گوارا بيابند ، پس مرا به ستايش نيكو نستاييد ، زيرا من خود را كه در پيشگاه خدا و شما آماده كرده‌ام براى اداى باقيماندهء حقوقى است كه از اداى آن آسوده نشده‌ام ، و به سبب به جاى آوردن واجباتى است كه ناگزير به انجام آن هستم . و از اين رو آن گونه كه با گردن فرازان سخن مىگوييد با من سخن مگوييد ، و بدان گونه كه از مردم تندخو و غضبناك پرهيز مىكنيد با من چنين نكنيد ، و با ظاهرسازى با من آميزش نكنيد ، و مپنداريد كه اگر سخن حقّى به من گفته شود بر من دشوار آيد ، و گمان نبريد كه من در امورى كه به صلاح من نيست ، در انديشهء بزرگ‌طلبى خود هستم ، زيرا كسى كه تذكّر حق براى او گران آيد و يا از پيشنهادى عادلانه ، نگران و ناخشنود گردد ، عمل كردن به حق و عدالت بر او دشوارتر و گرانتر باشد . پس شما از حقگويى و رايزنيهايى كه نظرهاى عادلانه در آن داريد خوددارى نورزيد ، زيرا من برتر از آن نيستم كه خطا كنم و در كار خويش از آن ايمن نباشم مگر آنكه خداوند مرا از آنچه كه از من بدان تواناتر و مسلّطتر است نگاه دارد ، زيرا ، ما و شما بندگان ، مملوك پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست ، و او مالك و صاحب آن چيزهايى از ماست كه ما مالك آن نيستيم ، و اوست كه ما را از آن نادانى كه گرفتار آن بوديم ، به سوى آنچه به سود ما بود ره نمود ، و گمراهى ما را به هدايت مبدّل كرد و پس از نابينايى به ما بصيرت ارمغان كرد . در اين جا مردى كه پيشتر پاسخ حضرت عليه السّلام را داده بود دوباره رشتهء كلام را به دست گرفت و گفت : تو براستى شايستهء آنى كه گفتى و به خدا سوگند بالاتر از آنى ، و نعمتهاى خداوند در نزد ما آن قدر است كه نمىتوان بر آن سرپوش نهاد ، و همانا خداى تعالى سرپرستى ما را بر دوش تو نهاده است و تدبير كارهاى ما را به تو واگذارده ، تو امروز رهبر