و خوارى مداوم ، ناشى از تباهى روزگار و دگرگونى اوضاع و ناپايدارى حكومت حقّه ، به زودى دامنگير مىشد . سپس با اندوه فراوان روى نياز به درگاه خداى عزّ و جلّ كرد و از او خواست كه بر او منّت نهاده و بلا را از او دور كند ، و به خوبى خداى را ستود ، آن گاه گفت :
اى پرورندهء بندگان و اى مايهء آرامش بلاد ! كجا سخن ما توان توصيف فضل تو دارد ! و كجا بيان ما به كنه كار تو ره برد ! و كجا ما توانيم به حقيقت ستايش نيكوى تو رسيم ! يا كجا توانيم آزمايش نيكوى تو را برشماريم ! چگونه با اينكه نعمتهاى خدا به وسيلهء تو به ما ارزانى شود و در پرتو وجود تو اسباب خير به ما بپيوندد ! مگر تو نيستى كه خوارى خوارشدگان را پناهى ، و سركشان ناسپاس را برادرى مهربان ! پس با چه كسى جز خاندان و شخص تو خداى عزّ و جلّ ما را از ناهنجارى اين خطرات رهانيد ! و يا به وسيلهء چه كسى سيلاب دشوار مشكلات را از ما بگرداند ! و به واسطهء چه كسى جز شما ، خداوند دستورات دينمان را بر ايمان آشكار نمود و آنچه از دنياى ما تباه شده بود به صلاح و خوبى درآورد ، تا پس از كاستى [ ستم بارگى ] نامآور شديم و چشم ما از زندگى خوش روشنى يافت ، زيرا به اندازهء توان خود ، به نيكى بر ما حكومت كردى و به همهء وعدههايت وفا كردى و بر همهء پيمانهايت پايدارى ورزيدى و تو شاهدى بودى بر هر كه از ما غايب مىشد و يادگار خاندان براى ما بودى . تو عزّت بخش ناتوانان ما و پناه بينوايان ما و تكيهگاه بزرگان ما بودى و عدل و داد تو ما را در تمام كارها گرد هم جمع كرد و آرامى و بردبارى تو براى ما در بارهء حق ، وسيلهء وسعت است . ديدنت براى ما موجب آرامش است و يادت موجب آسودگى . كدام كار نيك را به جاى نياوردى ؟ و كدام عمل صالح را ترك نمودى ؟
اگر نبود آنچه كه ما از آن بر تو ترس داريم [ مرگ ] و كوشش ما در وضع آن بىاثر است و جلوگيرى آن از قدرت ما بيرون است ، و يا ممكن بود كه جان خود و عزيزانمان را در راه تو نثار كنيم ، بىترديد همه را در پيش رويت فدا مىكرديم و آنها را در گرو وجود عزيزت مىنهاديم ، گرچه اينها در برابر تو اندك است ، و بىچون و چرا هر چه توان و قدرت داشتيم در راه ستيز با دشمنان تو و دفاع از سوء قصدكنندگانت به كار مىبرديم . ولى چه مىتوان كرد در برابر خدايى كه تقديرش را دفع نتوان كرد ، و عزيزى كه مغلوب نگردد
بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: آژير
ص٤٠٨