تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
اگر چه منزلت و مقامش در مورد حق و فضيلتش در نزد حق ارجمند باشد بىنياز از اين باشد كه به او كمك شود بر انجام آنچه خداوند عزّ و جلّ او را مسئول آن ساخته و به دوش او افكنده است . از حق خود و هيچ كس نباشد كه هر چه هم از امور بر كنار و رانده باشد و در ديده‌ها بىقدر و منزلت ، از او صرف نظر گردد كه بر اين امر ياورى كند و يارى شود ، و آنها كه در حال خود اهل فضيلت باشند و داراى نعمتهاى بزرگند در اين نيازمندى بيشتر واردند و همهء مردم از خرد و كلان در نياز به درگاه خداوند عزّ و جلّ يكسان و همانندند . در اين هنگام يكى از سپاهيان آن حضرت كه معلوم نشد كه بود و گفته شده تا به آن روز و نه پس از آن ، هرگز در ميان سپاهيان حضرت ديده نشد براى پاسخ به سخنان آن حضرت برخاست و پس از اينكه خداى عزّ و جلّ را به خوبى در مورد آزمايشى كه آنها را بدان گرفتار ساخته ، و آن حقّ واجبى را كه از آن حضرت بر آنها مقرّر ساخته ، و اقرار به تمام آنچه از تصرّف اوضاع در مورد آن حضرت ، و ايشان پيش آمده بود چنين گفت : تو فرمانده و امير ما هستى و ما رعيت توئيم ، به بركت تو بود كه خداى عزّ و جلّ ما را از خوارى و ذلّت رهايى بخشيد ، و به عزّت بخشى تو بود كه خداوند بندگانش را از زنجير ستم رها ساخت . اكنون تو هر راهى را كه مىدانى براى ما برگزين و ما را بدان ببر ، و به هر گونه مىتوانى رأى بده و بر پايهء نظر خود عمل كن ، زيرا تويى گويندهء مورد تصديق و حاكم موفّق و سلطان مقتدر و ما هرگز مخالفت از فرمانت را جايز نشماريم و هيچ دانشى را با دانش تو نسنجيم ، و در اين باره مقامت نزد ما بزرگ و فضيلت برترىات نزد ما بسيار عزيز است . امير مؤمنان عليه السّلام در پاسخ آن مرد چنين گفت : براستى سزاوار است براى كسى كه جلالت خدا در نگاه او بزرگ و مقامش در دل او بلند است ، كه به سبب همين بزرگى جلالت ، هر چه غير خداست در پيش او كوچك باشد ، و سزاوارتر كسى كه بايد چنين باشد كسى است كه نعمت خدا را در حقّ او بزرگ و احسانش به وى نيكو باشد ، زيرا نعمت خدا بر كسى بزرگ نگردد جز آنكه عظمت حقّ خدا بر او افزون گردد . به حقيقت ، پليدترين حالات واليان نزدم مردم صالح و شايسته اين است كه پنداشته