و پروردگارى كه چيره بر او نتوان شد . پس اگر خداوند به سلامتى وجود مقدّست بر ما منّت نهاد و به بقاى ذات اقدست بر ما ترحّم فرمود و اين نگرانى را به سلامت و تندرستى تبديل كرد و در ميان ما باقى ماندى ، ما در برابر اين نعمت ، شكر تازهاى به درگاه خداوند عزّ و جلّ به جاى آورده و ذكر او را به دل و زبان ادامه دهيم ، و به شكرانهء سلامتى تو نيمى از اموال خود را صدقه داده و نيمى از بندگان خود را آزاد كنيم ، و از نو براى خدا روى فروتنى و كوچكى بر خاك نهيم و در همهء كارهامان خشوع و كرنش را فرو ننهيم ، و اگر خدا نخواهد و تو را به بهشت برين برند و راهى را كه بيقين بايد پيمود بپيمايى ، در اين صورت نيز قضاى خداوند در بارهء تو مورد بدبينى نيست و آزمون او از تو دفع ناپذير است و دلهاى ما براى اين فاجعهء ناگوار پراكنده نخواهد شد ، و همه مىدانيم كه خداوند جوار حضرت خود را ، بر اين جهان ناپايدار و وضع ناهنجارى كه در آن هستى ، براى تو اختيار فرموده است ، ولى ما به حقيقت مىگرييم ، زيرا كه [ با رفتن تو ] عزّت اين سلطنت و حكومت حقّه به خوارى بگرايد و دين و دنياى مردم طعمهء [ پليدكاران ] شود ، و در آن هنگام كسى به جاى تو نيست كه شكايت نزد او بريم و مانندى برايت نباشد كه مايهء اميد ما باشد و او را بر پاى داريم .
خطبهاى از امير المؤمنين عليه السّلام در نهى از امتيازطلبى
[ 551 ] اصبغ بن نباته مىگويد : عبد اللَّه بن عمر و فرزندان ابو بكر با سعد بن ابى وقاص نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و از آن حضرت براى خود امتيازاتى خواستند . آن حضرت بر منبر شد و مردم گرد او آمدند پس حضرت فرمود :
سپاس خداى را سزاست كه اختيار دارد سپاس و غايت كرم است ، شرح و بيان به كنهش نرسد و وصف او به زبانى در نيايد و به حد و غايت موجودات شناخته نگردد ، و گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه كه شريك ندارد نيست ، و براستى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسول خدا پيامبر هدايت و جايگاه پرهيزگارى و فرستادهء پروردگار والاست ، و به حق از نزد پروردگار بر حق آمده تا به وسيلهء قرآن پرتو بخش ، و برهان تابان ، بيم دهد و او قرآن مبين