بگو كه خداى عزّ و جلّ روزى كه على بن ابى طالب عليه السّلام را دوست داشته مىدانسته كه اهل نهروان را مىكشد يا نمىدانسته ؟ او گفت : دوباره سخن خود را بازگوييد . امام عليه السّلام فرمود :
به من بگو خداوند عزّ و جلّ روزى كه على بن ابى طالب عليه السّلام را دوست مىداشت مىدانست كه اهل نهروان را مىكشد يا نمىدانست ؟ ابن نافع با خود گفت : اگر بگويم نمىدانست كافر مىشوم ، از اين رو در پاسخ گفت : آرى ، خدا مىدانست . امام عليه السّلام فرمود : آيا خداوند دوست داشت كه على عليه السّلام فرمانبرى او كند يا نافرمانى او ؟ عبد اللَّه بن نافع گفت : اينكه فرمانبرى كند . امام عليه السّلام فرمود : پس برخيز كه محكوم شدى . عبد اللَّه بن نافع برخاست در حالى كه اين آيه را مىخواند :
. . . حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ
« 1 » .
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« 2 » .
گفتگوى امام صادق عليه السّلام با يكى از ستارهشناسان عراق
[ 549 ] هشام خفّاف مىگويد : امام صادق عليه السّلام به من فرمود : نظر تو در بارهء ستارگان چيست ؟ او مىگويد : عرض كردم : در عراق كسى نيست كه از من به ستارگان آگاهتر باشد . فرمود : چرخش فلك نزد شما چگونه است ؟ هشام مىگويد : من كلاه خود را از سرم برداشتم و آن را چرخى دادم . حضرت عليه السّلام فرمود : اگر چنين است كه تو مىگويى پس چرا بنات النعش و جدى و فرقدان در همهء دهر يك روز به سوى قبله نچرخند ؟ او مىگويد : عرض كردم : اين مسألهاى است كه به خدا سوگند از آن آگاهى ندارم و از هيچ يك از اهل حساب همچنين چيزى را نشنيدم . امام عليه السّلام فرمود : ستارهء سكينه چند جزء از تابندگى زهره را دارد ؟ هشام گفت : به خدا سوگند اين ستارهاى است كه تاكنون نشنيدهام و نشنيدم كسى از مردم نام آن را ببرد . امام عليه السّلام فرمود : سبحان اللَّه ، شما يك ستاره را بكلّى ناديده گرفتهايد پس بر چه اساس حساب مىكنيد ؟ سپس فرمود : زهره چند جزء از پرتو ماه را دارد ؟ هشام گفت : اين چيزى است كه جز خداوند عزّ و جلّ كسى از آن آگاهى
هامش
( 1 ) « تا از طلوع صبح رشتهء سپيد از رشته سياه بر شما نمايان شود » ( سورهء بقره / آيهء 187 ) .
( 2 ) « خدا بهتر مىداند كه در كجا رسالت خود را مقرّر دارد » ( سورهء انعام / آيهء 124 ) .