دارم و شما به نفسهاى خود بازگرديد و صدق سخن مرا از خود جويا شويد و ببينيد آيا من [ چگونه ممكن است ] از خودم بازگيرم و به شما بدهم ! امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : در اين هنگام عقيل به پا خاست و به حضرت عليه السّلام عرض كرد : به خدا سوگند تو مرا با يك سياهپوست در مدينه برابر مىدانى ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : آيا در اين جا جز تو كسى ديگرى نبود كه سخن بگويد ؟ تو را بر آن سياهپوست هيچ گونه برترى نيست مگر به پيشينه و تقوا .
اينكه هر كس در گرو عمل خود مىباشد
[ 205 ] ابو عبيده از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : پيامبر اكرم بر كوه صفا ايستاد و فرمود : اى بنى هاشم ! اى فرزندان عبد المطلب ! منم فرستادهء خدا به سوى شما .
من براى شما مهربان هستم . من در گرو عمل خود هستم و هر يك از شما در گرو كار خود .
نگوييد كه محمّد از ماست و ما به همان جايى درمىآييم كه او . به خدا سوگند دوست من نيست نه از شما و نه از غير شما اى فرزندان عبد المطلب مگر مردمان با تقوا .
هان ، چنان نباشيد كه من در روز قيامت ببينم دنيا را بر پشت خود بار كردهايد ، و مردم ديگر را ببينيم كه آخرت را با خود آوردهاند . هان كه براستى من رفع عذر خود را ميان خود و شما و ميان خود و خداى عزّ و جل در بارهء شما كردم .
داستان خواب امام باقر عليه السّلام
[ 206 ] زراره از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرموده است : در خواب ديدم كه گويى بر سر كوهى ايستادهام و مردم از هر سو از اين كوه بالا مىآيند ، پس هنگامى كه جمع انبوهى شدند آن كوه به سوى آسمان بالا رفت و مردم يكى يكى از بالاى آن به زير افكنده مىشدند تا اينكه جز گروهى اندك ، كسى نماند . اين كار پنج بار تكرار شد و هر بار همان مردم مىريختند و آن گروه اندك مىماندند . قيس بن عبد اللَّه بن عجلان در شمار اين گروه اندك بود . زراره مىگويد : قيس پس از اين ماجرا پنج سال بيشتر زنده نبود .