تهوع احداث كند يا الم مفرط . و اگر مايل بود به فم معده ، غثيان پديد آيد . و از جمله اسباب اين حالات ، اشياى مقيئه و مغثيه و تناول مگس و مانند آن است . و از استكراه طبيعت نيز بسيار افتد ؛ چون تخيّل و شموم قاذورات [ بوئيدن پليدىها ] و اغذيهء مكروهات [ يعنى نامطبوع ] و جز آن .
اين حالات ، بهحسب اسباب باطنيه و خارجيه منقسم مىشود بر نه قسم و هريك علىحده بيان كنيم :
[ 924 ] قسم اول : آنكه صفرا در معده متولد شود
بىآنكه از عضوى ديگر بر وى ريزد . و علامت اين ، ظهور نشان صفراست چون عطش و التهاب معده و تلخى آنچه به قىء برآيد و جز آن .
علاج : بهر تنقيهء معده ، از قىء و اسهال و حقنهء لينه هرچه اسهل و انسب بود به مزاج عليل استعمال نمايند ؛ امّا جهت قىء آوردن ، سكنجبين و آب گرم نوشند و براى اسهال ، طبيخ هليله و ايارج فيقرا خورند [ كه ] به سقمونيا تقويت داده [ باشند ] . و بدان كه ماده كه مايل به قعر معده بود و طبقات [ معده ] آن را تشرب نكرده باشند ، اسهال و حقنه آن را سود دارد . امّا قىء در اخراج مادهء معده هر چونكه باشد مفيد است ؛ خاصه كه مايل به فم معده باشد ؛ لهذا در انقطاع اين حالت ، قىء آوردن ستودهاند و نفع وى ظاهر است . [ و ] بعد از تنقيه اگر بدانند كه قدرى از ماده باقى است و اخراج وى ممكن نيست ، در تعديل كوشند به ادويه و اغذيهء مناسبه . و اشربه كه در اينجا به كار آيد ، شراب سيب است و شراب بهى ؛ خاصه كه عود و صندل و گلاب در وى آميزند . و شراب انار با عرق پودنه و شراب غوره و ريباس با گلاب يار [ يعنى مخلوط ] كرده مفيد است . و ادويه كه طلا سازند بر معده ، آب سيب و بهى است و صندل و كافور . و اغذيه كه به كار برند ، سماقيّه است و رمانيّه و حصرميّه [ كه ] با عود و سيب و گلاب مقوى كرده [ باشند ] و مانند آن هرچه مصلح اين خلط بود .
ذكر ادويهء مزيل القى الصفراوى : آمله ، قىء ساكن سازد . [ اگر ] كهربا ، نيم درم به گلاب بسايند ، قىء بازدارد . تمر هندى مجرب است . خرفه و پوست جو و طباشير و ترشى ترنج و پسته و ارزن ، هر واحد مفيد است .
تنبيه : هرگاه به تدابير مذكوره قىء ساكن نشود ، نزديك ناف و بين الكتفين حجامت