معده را نيز قوت دهند به آب ميوهها و ربوبها و ادويهء معطّرهء قابضه يار [ يعنى مخلوط ] كرده ؛ چنانچه ذكر يافته .
[ 929 ] فايده : قبل از تنقيهء عضو مؤوف ، تقويت معده نبايد كرد ؛ بهر آنكه چون معده ماده را قبول نكند ، مىتواند كه آن ماده به عضو رئيس منصرف گردد و آفت قوىتر آرد .
[ 930 ] قسم پنجم : آنكه ماده از تمام بدن منعصر شده بر معده ريزد
. و اين قسم ، در حميات بيشتر افتد . و نشان وى آن است كه به تبع تب پديد آيد و به زوال وى زايل شود . و ظهور اين حالات ، موقوف بر انصباب ماده بود .
علاج : در تنقيهء تمام بدن كوشند مع رعايت الحمى .
[ 931 ] قسم ششم : آنكه فساد غذا باعث قىء و غثيان گردد
و فساد غذا بر سهگونه است :
يكى ، آنكه به كميت باشد ؛ چون تناول طعام زياده از آنكه قوت معده احتمال كند . دوم ، آنكه به كيفيت [ باشد ] ؛ چون طعام تلخ يا تيز يا شور يا ترش كه معده را بگزد . سيم ، سوء تدبير در اكل ؛ چون تناول لطيف بالاى غليظ ؛ زيرا كه لطيف كه بالاى غليظ خورند ، فاسد شود و غليظ را نيز فاسد مىسازد . و اين معنى ، باعث اذيت معده مىگردد ، پس ناچار معده در دفع وى مىكوشند . و وجه فساد لطيف كه بالاى غليظ خورده شود ، در فساد الهضم گفتهايم .
علامت اين قسم ، تقدم سوء تدبير است .
علاج : پيش از آنكه غذا منحدر شود ، بر قىء يارى دهند . بالجمله ، غذاى فاسد از معده بيرون آرند هر چون كه باشد . و بعد از آن ، معده را قوت دهند و از آن تدبير فاسده و مفسده بازايستند .
[ 932 ] قسم هفتم : آنكه سوء مزاج و ضعف به معده افتد
و بدان سبب احتمال نكند چيزى را كه بر وى وارد شود و بر امساك وى قادر نباشد ؛ بلكه به مجرد ورود ، متحرك گردد بر دفع .
علامت و علاج سوء المزاج معده ، مشروحا بيان يافته .
فايده : قىء و غشى كه از ضعف معده افتد ، شربت ليمون و خائيدن مصطكى آن را مفيد است .
[ 933 ] قسم هشتم : آنكه بر سبيل بحران افتد
؛ يعنى طبيعت ، مادهء مرض را دفع كند بر