سفوفى كه معده را قوت دهد : عود ، قرنفل ، مصطكى و پودنه خشك ، از هريك دو درم كوفته و بيخته با ده درم گل شكر تناول كنند .
ضمادى كه معده را قوت دهد و قى بازدارد : مسك ، قصب الزريره ، مصطكى ، سنبل ، عود ، قرنفل ، جوزبوا و اندكى زعفران بكوبند و با ميسوسن « 1 » سرشته بر معده نهند .
تنبيه : پس از آنكه ماده منقطع شود ، غذا [ و ] شراب قابض و عفص نبايد داد كه زيان دارد .
[ 927 ] قسم سيم : آنكه سودا در معده تولد كند
. و علامت وى ، ترشى قىء است و عدم تشنگى و قراقر و نفخ در معده و سپرز و ساير آنچه در سوء مزاج مادى معده گفته شد ظاهر بودن . و سودا كه در قىء برآيد ، زمين را بجوشاند و مگس گرد او نگردد .
علاج : آنچه بهر بلغمى بيان يافته استعمال نمايند . و ماده را به حقنه [ يى ] كه مايل به تيزى بود فروآرند . و قبل از تنقيه ، از چيزهاى قابض پرهيز نمايند و در ازالهء آفت سپرز متوجه باشند . و به تنقيه و تقويت او كوشند . و هيچچيز در دفع قىء بلغمى يا سوداوى بهتر از قرص ايلاوس نيست .
ضمادى كه قىء سوداوى را مفيد است : لادن و اشنه و اكليل الملك و برگ مورد تر با شراب قابض سرشته بر معده و سپرز برنهند .
[ 928 ] قسم چهارم : آنكه اخلاط مذكوره در معده متولد نشوند
بلكه از عضو ديگر چون جگر و زهره و سپرز بر وى ريزد و باعث اين حالات گردد . و اين نوع ، از اقسام سابقه بدتر است ؛ زيرا كه دلالت مىكند بر وجود آفت در دو عضو : يكى ، آنكه مولد اوست .
دوم ، آنكه مدفع اوست يعنى معده . و ظاهر است كه اگر معده ضعيف نباشد ، ماده را قبول نكند .
علامت اين قسم ، وجود آفت است در عضوى از اعضاى مذكوره و بعد از قىء استراحت يافتن تا ديگر ريخته شود و از آنچه در قسم سابق گفته شد ، استدلال توان كرد بر نوعيت سبب .
علاج : در تنقيه و تعديل آن عضو مؤوف كوشند ؛ چنانچه در جايگاه او مضبوط است .
و در اين صورت ، فصد باسليق به غايت مفيد است بهحسب مراعات محاذات . و بايد كه
هامش
( 1 ) . يعنى سوسنى كه در گلاب جوشانده باشند . بحر الجواهر .