[ 921 ] فصل [ هجدهم ] : اندر قىء « 1 » و غثيان و تهوع « 2 » و تقلب النفس
« 3 » [ 922 ] بدان كه قى ، حركت معده را گويند كه بدان حركت مندفع شود آنچه در اوست به طريق دهان . و تهوّع ، حركتى است كه در معده افتد مانند حركت قى ؛ ليكن هيچچيز دفع نشود . پس در قى ، هم دافعه حركت كند و هم ماده . و در تهوع ، دافعه حركت كند امّا ماده متحرك نشود ؛ پس به اعتبار حركت دافعه ، هر دو واحداند و به اعتبار حركت و عدم حركت ماده ، متفاوت . و مىتواند كه حركت قويه را به قىء مخصوص دارند و حركت ضعيفه را به تهوع ؛ زيرا كه چون حركت قوى باشد ، ماده را البته به حركت آرد و مستخرج سازد . و غثيان كه عبارت است از منش گشتن و طبيعت برهم زدن . حالتى است كه بر قىء و تهوع باعث باشد . و تقلب النفس ، غثيان لازم را گويند و غثيان را غشى نيز خوانند . و لزوم و عدم لزوم وى بهحسب تقاضاى موضع ماده است ؛ مثلا اگر ماده در معده متولد شود ، غثيان لازم باشد [ و ] اگر از عضو ديگر بر وى ريزد ، گاهى باشد و گاهى نه . و مىتواند كه از عضو ديگر ريزد امّا به واسطهء تشرب طبقات ، فم معده آن را به تحليل درنيابد و بدان سبب غثيان دايم مىباشد ؛ پس لزوم و عدم لزوم وى بهحسب بودن و نابودن ماده است در معده ؛ خواه مولدش [ يعنى محل تولدش ] معده بود يا عضوى ديگر و بعضى اطبا ، تقلب النفس را بر ذهاب شهوت نيز اطلاق كنند .
[ 923 ] بايد دانست كه سبب اين حالات ، اخلاط فاسده است يا طعام رديه كه به ردائت كيفيت ، معده را ايذا دهد . يا اخلاط يا طعام كثير المقدار كه به كثرت كميت بر معده گران آيد ؛ پس بهحسب تقاضاى طبيعت ، حركتى ازين حركات رو نمايد . و پوشيده نماند كه اگر ماده در جوف معده بود قىء آرد و اگر ما بين طبقات غايص [ و فرورفته ] باشد ،
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Emesis ; vomiting.
( 2 ) . قاموس القانون :Nausea ; retching.
( 3 ) . قاموس القانون :Persistent nausea.