تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
بين الكتفين پديد آيد . علاج : اگر متقيّح نشده باشد يا قرحه تازه بود ، رگ زنند ؛ خاصه كه غلبه خون ظاهر شود . و در بثور مبتديه ، بعد از فصد جهت منع انصباب ، آنچه در اورام مذكور شد به كار برند . و بهر اين كار ، دوغ ترش كه از گاو سياه بود با قدرى طباشير و گل سرخ و تخم حماض نوشيدن به غايت مفيد است . و اگر بثور متقيّح شده باشد و قرحه كهنه گشته باشد ، ماء العسل يا جلاب دهند تا آن را از چرك پاك سازد . و بعد ، ادويهء مدمّله چون اقراص كهربا با ربوب قابضه آميخته استعمال نمايند . و ايضا هنگام استعمال مدمّلات ، از تنقيه غافل نباشند ؛ بلكه گاهى منقّى دهند و گاهى مدمل . و اين براى آن است كه چرك پاك مىشده باشد ؛ زيرا كه با وجود چرك ، اندمال صورت نبندد . امّا از منقيّات قويه دور بايد بود تا موجب ازدياد قرحه نگردد . و تا كه قرحه بسيار كهنه نشود ، تنقيه به ايارج نتوان كردن . و در اين امراض چون حاجت به استفراغ آيد ، فلوس خيارشنبر با شيرهء كاسنى بهترين اشياست . و اگر طبيعت نرم بود ، قرص طباشير قابض و رب ميوه‌هاى قابض و پوست جو سودمند . و هرچه در قرحه و بثرهء مرى گفته شد ، علاج اين است . [ 913 ]

فصل [ چهاردهم ] : در كفجه

« 1 » يعنى دم شدن شكم و معده . و اين را سه سبب است : [ 914 ] يكى ، آنكه عارض شود سوء مزاج ساذج بارد در معده ، پس ضعيف سازد حرارت غريزى آن را و بدان سبب نضج كامل نشود و بخار بسيار تولد كند و غليظ گشته به رياح نافخه مستحيل شود و شكم را دم كند گويا مشك پرباد است . و اين سبب ، از جهت معده است . [ 915 ] دوم ، آنكه از جهت طعام بود . و اين ، چنان باشد كه [ وقتى ] طعام خوردن اتفاق افتد ، [ ممكن است ] كه حرارت معده از استكمال نضج وى عاجز گردد و چون نضج ناقص شود ، نفخ آرد . و طعام مذكور ، چهارگونه است : يكى ، كثير المقدار . دوم ، كثير الرطوبت ؛ چون
هامش
( 1 ) . در شرح اسباب ، چاپ سنگى ، ص 165 ، « نفخه » ذكر شده است . م . قاموس القانون :Physiosis ; flatulence.