باريك نشايد براى تلبث در معده .
تنبيه : هرگاه آماس در معده پديد آيد ، در تحليل وى كوشند ؛ چنانچه در فصل اورام گفته شد تا دبيله نشود . و چون تحليل نرود و روى به جمع آرد ، در نضج و انفجار و تنقيه كوشند . و تدبير انفجار و تنقيهء ريم گفته شد . امّا تدبير نضج آن است كه اضمدهء منضجه « 1 » بر معده نهند و در اين وقت از فصد و اسهال محترز باشند تا در نضج توقف نيفتد . و اگر آماس صلب بود ، در تليين وى متوجه گردند .
[ 910 ] فايده : آنجا كه ريم و خون اندر قىء برآيد ، نشان هلاكت زياده از صحت بود .
[ 911 ]
فصل [ سيزدهم ] : اندر قروح و بثور معده
« 2 » علامت وى آن است كه به تناول ترشى و چيزى تيز چون سركه و خردل و مانند آن درد معده زياده شود از آنچه كه باشد . و در قىء و اسهال ، خون يا ريم پديد آيد . و دهان ، خشك شود . و آروغ ، ترش بسيار آيد و غثيان ، رنج دهد ؛ پس اگر علت در فم معده بود :
درد زير مغاك سينه باشد و گاهگاه برد اطراف و غشى تولد كند و پوست قرحه و بثره اندر قى پديد آيد و نفس ، تنگى نمايد . و اگر قعر معده بود : الم بالاى ناف بود و درد بعد از استقرار غذا مشتدّ شود . بالجمله ، الم وى كمتر از الم فم معده بود و پوست قرحه و بثره اندر براز پديد آيد . و اگر هم در فم معده باشد و هم در قعر : نشان هر دو پديد باشد .
[ 912 ] فرق در قرحه معده و قرحه امعا ، از مواضع وجع ظاهر است كه : وجع معده بالاى ناف بود و وجع امعا زير ناف و حوالى آن . و پوست كه از امعا با براز برآيد باريك بود .
فرق در قرحهء فم معده و قرحه مرى آن است كه : چون مرى متقرّح و متبثّر شود ، وجع
هامش
( 1 ) . صفت ضماد منضج : بگيرند حلبه و تخم مرو [ و ] بادام تلخ [ و همه را ] بكوبند و با روغن بيد انجير بسرشند و برنهند .
نوع ديگر مجرب است براى تليين و نضج : بگيرند طرخشقوق ، دو درم ؛ حلبه ، پانزده درم ؛ تخم مرو ، بيست درم ، بكوبند و اندر شير تازه بجوشانند تا نرم شود ، پس اندكى روغن كنجد با روغن گل در وى آميزند و نيمگرم به كار برند .
( 2 ) . معالجات واعظى :Gastric ulcers.