تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
علاج : نخستين بنگرند كه تخلخل بدن مع الحرارت است يا بدون حرارت . اگر مع الحرارت بود ، دهان تلخ باشد [ پس ] از حركت و رياضت بازدارند . و جهت اطفاى حرارت و انسداد مسام ، اشربهء قابضه چون شراب سيب ترش و بهى ترش و غوره و انار بنوشانند و حصرميّه و سماقيّه و قليهء خيار و زردهء تخم‌مرغ نيم‌برشت و آنچه بدين ماند بخورانند . و در موضع سرد بدارند و بفرمايند تا در آب سرد درآيد و بنشيند و روغن حبّ الآس بر تمام بدن بمالند ؛ خاصه اگر به آب بهى ترش كه دو چندين روغن باشد آميخته بجوشانند تا روغن بماند . و اگر در روغن حب الآس موم بگدازند و آن را در آب بهى ترش كف‌مال كنند تا قوت آب بهى كسب كند ، بهتر عمل كند و در تسديد مسام ، اين قيروطى ابلغ است . [ و ] بايد كه غذا متفرق دهند اندك‌اندك . و هرچه كثير الغدا بود چون مصوص كه از گوشت بره سازند سودمند است . و اگر به غير حرارت بود ، از اغذيه آنچه بطى النفوذ باشد چون بطون گاو و هريسه و سير بريان و پايچه و خبيصه و فالودجات و لوزينه خوردن دهند تا خون غليظ تولد كند و به مسام اندر چسبد و بدان سبب غذا منجذب شدن نتواند به اعضا به سرعت . و ظاهر است كه چون معده ممتلى باشد ، از طعام متاثر نشود فم معده از امتصاص و تقاضاء اعضا . و باقى تدابير مسدّدهء باطنيه و خارجيه در ، آنچه مع الحرارت بود ، مشروحا ذكر يافته به‌حسب حاجت برگزينند . تنبيه : هرگاه در اين قسم طبيعت خودبه‌خود بگشايد بدون تناول مسهل ، دليل صحت بود ؛ زيرا كه استغناء اعضا گواهى دهد . و آروغ ترش نيز نشان نيك است ؛ زيرا كه دليل تلبّث غذا باشد در معده . « و هذا هو المقصود » . بدان كه آرزوى طعام كه عارض مىشود ناقه [ يعنى ناقهين ] را كه حميات متطاوله كشيده باشد ، از اين قبيل است كه اعضا مشتاق غذا مىگردند . تنبيه : هرچه تيز و شور باشد و هرچه منضج و مفتح و مسخن باشد و باعث تحليل ، احتراز از آن درين قسم واجب شمارند .

[ 886 ] قسم چهارم : آنكه خلط بلغمى از دماغ به فم معده ريزد

و در اينجا از حرارت ضعيف كه معده را بود ترش گردد و به سبب ترشى ، فم معده را بگزد و شهوت كلبى حادث شود .