تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
فعلها بالكليّة » « 1 » لهذا در اين قسم ، قيد غير مفرط نموده شد . علاج : براى تسخين فم معده ، معاجين مسخنه دهند ؛ چون سفرجلى ممسك و خوزى و فنجيوش . و بفرمايند تا برخائيدن مصطكى و انيسون و زيره و نانخواه مواظبت كنند . و سنبل و قرنفل و جوز بوا و ورد احمر بر فم معده ضماد نمايند . و اگر سوء المزاج بلغمى بود ، نخستين پاك نمايند آن را به حبّ قوقايا و حب اياره . و آنجا كه مزاج ديگر اعضاء بدن گرم باشد ، بدان سبب غذا به سوى اعضا منجذب شود و در معده لبث نكند ، علت ضعف باشد ؛ چنانچه گفته شد . و تدبير آن است كه براى اغتذا ، چيزى بطىء النفوذ اختيار بكند ؛ چون هريسه و فالودهء چرب تا از معده زودتر بگذرد به جانب اعضا . و جهت حفظ طبيعت ، اطريفل صغير و خوزى و جوارش نارمشك به كار برند تا بيمار از حدوث هيضه ايمن ماند .

[ 883 ] قسم دوم : آنكه سودا بر فم معده بيشتر ريزد از سپرز و معده را بگزد

: و بدان سبب شهوت غالب آيد . و با وجود كثرت اكل ، نياسايد . « و لا يخفى عليك أنّ كل ما يخرج عن الاعتدال ، مرض » . علامت اين قسم آن است كه تشنگى كمتر باشد ، و آروغ ترش آيد . و در خلو معده عارض شود لذع شديد و حرقت در فم معده و تا چيزى خورده نشود آن سوزش زايل نگردد و براز بسيار برآيد . فايده : سكون لذع از طعام جهت اختلاط وى است با سوداء لذّاعه ؛ زيرا كه عند اختلاط ، لذع ماده شكسته مىشود و بسيارى براز ، جهت عدم جذب غذا كثير است به سوى اعضا و ناگواريدن و لاغرى بدن نيز از علامات اين قسم است . علاج : بهر تنقيهء سودا ، مطبوخ افتيمون دهند . و اگر مانعى نباشد ، از دست چپ ، رگ باسليق يا اسليم بگشايند . و بهر آنكه ماده از طحال به ظاهر كشيده شود [ و ] بدان سبب بر فم معده نتواند ريخت ، اضمدهء مسخنه بر سپرز نهند و به سرون [ يعنى محجمه ] بمكند به غير شرط . و تكميد كنند و وضع محجمه نارى كه در نفخ الطحال وصف يافته ، به غايت مفيد است . و از اغذيه هرچه دسم بود برگزينند كه طعام چرب ، معدّل ترشى سوداست و
هامش
( 1 ) . ترجمه : « زيرا دهانهء معده در اين صورت از مكش جاذبهء معده و نيز ريزش سوداى گزنده بر آن منفعل نمىشود و لذا كار دهانهء معده كه احساس گرسنگى باشد از بين مىرود » . م .