چيزهاى رديّه ، نشان قوت طبيعت است و به مقهورى ماده دلالت كند و عكس آن ، علامت غلبه ماده است و به ضعف طبيعت مدلّ . و به همين ، فرق مىكند كسى كه طلب خلط فاسد را نيز سبب آرزوى فاسد مىداند ، ما بين آنكه از طلب طبيعت است يا از درخواست ماده ؛ يعنى آنچه از طلب طبيعت باشد ، عدم تضرر از خوردن اشياء رديه بر آن گواهى دهد . و آنچه از طلب خلط بود بالذات مشاكل خود را بىاشتياق طبيعت ، ظهور آفات و ضعف مشاهد وى است ؛ « لاستيلاء الماده على الطبيعة » .
[ 878 ] بدان كه حدوث اين مرض به حبالى در ابتدا از آن است كه حيض ايشان بازمىايستد براى تغذيهء جنين و چون جنين اندر اين مدت ضعيف مىباشد . همهء آن را غذا نتواند [ مصرف ] نمود [ و لذا ] قدرى از آن به معده مىريزد و چون وى رطوبتى است سياله ، درخواست مىكند طبيعت چيزى را كه آن را خشك كند ؛ پس هرچه مضاد آن كيفيت است مرغوب مىگردد . و اين امر و تصرفات طبيعت ، از جمله موهبت حكيم مطلق است - جل شانه - . و وجه زوال آن علت به حامله در ماه چهارم ، در اكثر حال جهت قوت و بزرگى جنين است كه غذا بيشتر [ مصرف ] مىكند . و ايضا اندر اين مدت ، اخلاط مجتمعه بعضى قىء مىبرآيد و بعضى پخته به تحليل مىرود جهت تقليل طعام حامله . و وجه حدوث اين كيفيت به حاملهء دختر بيشتر از حاملهء پسر ، براى آن است كه جنين ذكر به قوت حرارت ، غذا بسيار مىگيرد نسبت به دختر و بدان سبب فضله كمتر مىماند .
بسيار باشد كه بدن عورت از اخلاط فاسد پاك باشد و جنين ، قوى بود و تناول اطعمهء كثير المقدار بلاترتيب اتفاق افتد و بدان سبب هيچ آرزوى باطل پديد نيايد و غثيان و رنجه دهد .
علاج : در هر ماه ، يك بار يا دو بار قىء كنند [ و ] مقيئات نوشيده . و چون قىء كردن خواهند ، نخستين ماهى شور بايد خورد و عقب وى مقيئات بايد نوشيد و گاهگاه مسهل نيز به عمل بايد آورد . و پس از تنقيه ، تقويت معده بايد كرد به جوارشهاى مناسبه « 1 » .
آنچه بدان قىء كنند ، ماء العسل است و سكنجبين كه در وى ترب كرده باشند . و آب شبت و نمك و تخم ترب هركدام كه به هم رسد مفيد است . و آنچه معده از اخلاط فاسده
هامش
( 1 ) . صفت جوارش مقوى المعده : بگيرند انيسون و هليله و بليله و آمله و مصطكى و زيره و نانخواه و قاقلين و زنجبيل و سداب و فلفل كوفته و پخته با نبات مقوم بسرشند .