تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
دوم ، آنكه سپرز بزرگ شود جهت اجتماع سودا در وى . سوّم ، آنكه هرگاه چيزى ترش مدغدغ و قابض مدبغ منقّى خورده شود ، اشتها پديد آيد ؛ زيرا كه اين چيزها در تنبه و زدودن رطوبت فم معده قايم مقام سودا هستند ؛ بهر آنكه ترشى به سبب ايجاد دغدغه ، فم معده را خبردار مىكند . و قابض مدبغ منقّى كه آن را عفص گويند ، دباغت معده كند و رطوبت لزجه را زايل مىسازد . « و لا يخفى أنّ السوداء إنّما ينعش الشهوة بهاتين الكيفتين كما ذكرنا آنفا » « 1 » . علاج : آنچه در عظم الطحال گفته شود ، تدبير آن است . و نافع‌ترين تداركات ، تفتيح مسالك است هر چون‌كه باشد . و هرچه مخصوص به تفتيح است در اين ، تناول سكنجبين بزورى است و كامخ كبر و كامخ انجدان و كبر و آنچه كه در سركه پرورده باشند [ و ] به به زور حاره چون تخم كرفس و تخم باديان و تخم سداب و نانخواه ممزوج كرده . و اگر از قىء مانع نباشد ، در طبيخ ، تخم ترب و شبت و جرجير و بوره و نمك و سكنجبين عسلى آميزند و نوشيده قىء كنند كه در قلع حوابسات بدنى ، قىء كثير النفع است ؛ لهذا آن را « زلزلة البدن » گويند .

[ 870 ] قسم دهم : آنكه حس فم معده باطل شود

و بدان سبب اثر امتصاص عروق و لذع سودا را درنيابد ؛ پس هرچند معده تقاضاى غذا كند و سودا بر وى ريزد ليكن اشتها نشود . علامت اين قسم ، آن است كه افعال معده بتمامه سلامت باشد ؛ زيرا كه قوت هاضمه و ماسكه و دافعه صحيح است و آفتى ندارد . فرق در اين قسم و در قسم نهم آن است كه : در اينجا هرچند چيزهاى يابس ترش و عفص خورده شود ، امّا هرگز آرزوى طعام نشود . و از لذع اشياء حريفه كه تناول نموده شود اگرچه فلافلى باشد هيچ آگهى و تاثير پديد نيايد و فواق و غثيان رو ننمايد ؛ هرچند اشياء حريفه بر نهار خوردن اتفاق افتد ؛ بخلاف قسم نهم كه از سدّهء منفذ كه ما بين معده و طحال است مىافتد كه در اينجا به واسطهء برجا بودن حس ، تناول ترشى اشتها مىآرد [ و ] به چيزهاى تيز متاذى مىشود فم معده . فايده : سبب بطلان حس فم معده ، رسيدن آفت است مر عصب را كه از دماغ به سوى
هامش
( 1 ) . ترجمه : « مخفى نماند كه سوداء به كمك همين دو كيفيت [ گزش و قبض ] است كه اشتها را بر مىانگيزاند » . م .