علاج : تعديل مزاج كنند به مبردات قابضه ، چنانچه در سوء مزاج معده گفته شده .
[ 861 ] قسم دوم : آنكه سوء مزاج سرد ساده مفرط البرودت عارض شود در جميع اجزاء معده
پس به مجاورت وى جگر نيز سرد شود و جملهء قواى معده و جگر ضعيف گردد و بالضرور ، اشتها باطل شود . و گاه باشد كه اين مرض مزمن شود و استسقا آرد و هو نادر جدا . و بدان كه اگر اين مزاج مختص به فم معده بود ، شهوت كلبى آرد كما يجىء بيانه .
علامت و علاج سوء مزاج بارد مذكور شد . و نافعترين چيزها در اين مرض ، خوردن ثوم است و فوتينجى و به كاورس تكميد كردن .
[ 862 ] قسم سيم : آنكه خلط مرارى يا مالح در معده حاصل آيد و ابطال در شهوت نمايد
؛ بهر آنكه طبيعت بر دفع وى متوجه باشد و از درخواست غذا ، مشتغل .
علامت اين قسم ، آن است كه در معده لذع پيدا باشد و غثيان و قى رنجه دهد و آرزوى آب سرد نوشيدن بسيار بود و بهحسب خلط ، مزهء دهن به تلخى يا شورى متكيف باشد .
علاج : تنقيهء معده كنند از خلط موجب به قىء و اسهال .
[ 863 ] قسم چهارم : آنكه بلغم لزج كثير المقدار در معده حاصل شود
و به سبب امتلا كه مانع طلب غذاست و به واسطه حايل شدن در جرم معده و در سوداى منصبّه ، مدغدغهء اشتها نشود . و علامت وى آن است كه تشنگى و لذع نباشد و بيمار بر خوردن چيزى كه بالفعل گرم بود راغب باشد و چون آن را بخورد ، الم و نفخ و غثيان و تمدد پديد آيد و آرام نيابد مگر به آروغ . و وجه ظهور الم و نفخ و غيره از تناول شى گرم ذى حدّت آن است كه ماده را در جنبش مىآرد و ابخره در وى متصاعد مىشود . و از آنكه ماده غليظ و لزج است ، بالكليه از معده مستخرج نمىگردد .
علاج : نخستين ، بهر تلطيف ، خردل و جرجير و بيخ كبر و انيسون بجوشانند و آب صافى وى بستانند و با عسل و اندكى نمك بنوشانند . و بعد از حصول تلطيف و نضج ، براى تنقيهء ماده ، بگيرند : شبت و تخم ترب و اصل السوس و بجوشانند و نمك هندى و سكنجبين عسلى در طبيخ مذكور آميزند و نيمگرم بنوشانند و مدد نمايند تا قىء آيد و ماده برآيد . و اگر قىء ممكن نباشد ، مسهل دهند ؛ چنانچه در سوء مزاج معده مذكور است .