و پس از تنقيه ، معاجين مقويه بايد داد كه باز قبول نكند ماده را .
[ 864 ] قسم پنجم : آنكه خلط عفن در معده گرد آيد
و طبيعت به دفع وى مشغول شود و از جذب غذا بازماند و بدان سبب اشتها نشود .
علامت اين قسم ، آن است كه غثيان و تقلب نفس رنجه دهد و از دهن ، بوى بد آيد . و براز گنده برآيد . و آنجا كه ماده را طبقات تشرب نكرده باشند و در جوف معده محصور بود يا اگر در طبقات باشد به تناول غذاى كثير با وى مختلط شود ، مىتواند كه در قىء نيز برون آيد مادهء عفنه .
علاج : بهر تنقيه ، قىء كنند و مسهل خورند بعده [ يعنى پس از آن ] براى تقويت و تعطير معده دواء المسك و جوارش عود به كار برند .
[ 865 ] قسم ششم : آنكه بدن ممتلى شود از اخلاط خام بلغمى
و بدان سبب مستغنى گردد از اغذيه ؛ زيرا كه تا طبيعت از اصلاح و نضج و تحليل اين اخلاط فجه فارغ نشود و آن را بدل مايتحلل نسازد ، اعضا درخواست نمىكند غذا را از عروق به امتصاص و نه عروق از معده . و در مقدمهء اين فصل گفته شد كه شهوت صادق چيست .
[ 866 ] فايده : خرس و ديگر حيوانات كه در ايام سرما مدتهاى مديد از غذا بازمىايستند ، سبب همين است كه ابدان اينها از اخلاط خام پر مىباشند و طبيعت به دفع وى اشتغال دارد . و علامت اين قسم آن است كه بدن ممتلى شود و تقدم طور راحت و عدم تعب و مشقت و تناول اطعمه و فواكه غليظ و فجه گواهى دهد .
علاج : غذا كمتر خورند و حركت و رياضت بيشتر كنند . و نافعترين تدبير ، استحمام است و بدن را مالش دادن پس از ترطيب .
[ 867 ] قسم هفتم : آنكه پوست بدن درشت شود و مسام مسدود گردند
و بدان سبب تحليل كمتر افتد . و چون طبيعت متوجه بر تحليل باشد ، اعضا درخواست [ غذا ] نكنند و شهوت پديد نيايد .
علامت وى آن است كه جلد بدن صلب و درشت نمايد و عرق كمتر برآيد و اگرچه زمانى طويل از غذا بازدارند ، طلب غذا نفرمايند و از خلو معده به رنج اندر نيايند . و مؤيّد اين قسم است مشاهده حال حيوانى كه صدفىّ الجلداند چون سنگپشت و ضب [ سوسمار ] و حربا [ آفتابپرست ] كه مدتهاى طويل ترك طعام و شراب نمايند .