تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
علامت اين قسم ، سه است : يكى ، آنكه بيش از وقوع هيضه ، به چند روز تخمه افتاده باشد و باد بسيار در شكم گرد آمده ؛ زيرا كه تا طعام نخستين در معده تباه نشود ، اخلاط فاسد از وى تولد نكند . دوم ، آنكه چون هيضه ابتدا كند ، در ناف ، درد و پيچش افتد و اين ، اكثريه است نه كلّيّه . سيم ، آنكه اسهال مفرط باشد و قىء كمتر [ و ] باشد كه قىء نباشد و نابودن قى ، آن‌گاه است كه ماده غليظ متسفل بود . « إنّما كان الإسهال هاهنا أكثر من القى ، لأنّ الامعاء هى المدفع الطبيعى للفضول . و لأنّ الطبيعة يتحامى عن المعدة بشرفها بالأمعاء » « 1 » . علاج : ماء العسل گرم كرده بنوشند تا معده را از رطوبت لزجه بشويد ؛ پس به طريق قى يا اسهال آن را مندفع سازند . و اگر اين‌قدر تنقيه ماده نشود ، سفرجلى مسهل مانند آن دهند به شرط بقاى قوت . و بعد از تنقيه اگر اسهال باقى باشد ، در تسكين كوشند تا اسهال و قى منقطع شود . و بهترين تدابير بهر تسكين هيضه ، خواب كردن است و شكم به چيزى گرم پوشيدن و اطراف ماليدن و گرم داشتن و بعد از مرور [ يعنى هر از چندگاهى ] به حمام درآمدن ضرور است تا اسهال بتمامه بند شود و در اعضا ترطيب بخشد و يبس و جفاف را كه از استفراغ روى داده باشد زايل سازد و آنچه در رگ‌ها از ماده غليظه مسدود باشد ، وى را لطيف گرداند . و چون از هيضه برآيند ، بايد كه به چيزى سهلة الانهضام اغتذا نمايند چون گوشت طيور . و اگر مانعى [ چون امراض حلق و سينه و سرفه ] نبود ، آن را به آب انار و آب‌غوره ترش كنند . و تا ارجاع قوت و آمدن طبيعت بر عادت ، اندك‌اندك در غذا تغليظ و توسيع كنند تا از آفت محفوظ باشد . تنبيه : اگر در اين هيضه دردى و لذعى به معده عارض شود ، تخم اسبغول و آب انار شكر آميخته بدهند . اين قسم هيضه به كسانى افتد كه سودا در معده غالب باشد [ و ] از آن است كه براى اسهال [ در اين افراد ] ، مطبوخ افتيمون ستوده‌اند . و بعد از اخراج ماده ، اگر مناسب دانند ، بهر قبض آن ، قرص عود كه در او قرنفل و كبابه است و در هيضهء بلغمى مذكور شد به كار برند . و حسب حاجت ، آنچه در قسم اول است برگزينند .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « دليل اينكه اسهال در اين صورت غالب است آن است كه اولا مدفع اصلى فضولات ، همان روده‌ها هستند و ثانيا طبيعت ، به خاطر شرافت و برترى معده بر روده‌ها ، فضول را از طريق روده‌ها دفع مىكند تا معده » . م .