تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١

[ 856 ] قسم دوم : اندر هيضه كه سببش تغيير طعام بود به برودت و بلغميت

: و ظاهر است كه چون طعام فاسد شود به بلغميت ، بر معده گرانى مىآرد و متمدد مىسازد آن را ؛ پس طبيعت جهد مىكند در دفع وى . و علامت اين قسم آن است كه در قىء و اسهال بلغم ظاهر شود . و قىء ترش آيد . و آب از دهن سيلان نمايد . علاج : انيسون و كمون و مصطكى و عود در آب بجوشانند و طبيخ وى نيم‌گرم ميل نمايند . و روزه ، فايده دارد . و ايارج فيقرا و حب تربد مناسب است . و بهر اعانت بر قى ، آب ترب و سكنجبين عسلى نوشند تا كه معده و امعا از طعام فاسد پاك شود ، و در حبس نكوشند تا كه قوت قوى و مساعد باشد ؛ پس چون حبس مطلوب گردد ، سفرجلى ممسك دهند . و قرص عود « 1 » مناسب است . و ماليدن اطراف و بستن آن و زعفران و مشك و عود نرم ساخته به آب بهى آميخته بر معده نهادن مفيد است . و حمام ، فايده دارد . و باقى تدبير در قسم اوّل به تفصيل ذكر يافته . و قرص راسن « 2 » سودمند است . و دست و پا را به روغن سوسن ماليدن نيز نفع دارد .

[ 857 ] قسم سيم : اندر هيضه كه سببش تراجع و بازگشتن طعام فاسد غير منهضم بود از بدن سوى معده و امعا به واسطهء غلبهء سودا

: بدان كه چون سودا در معده غالب بود ، غذاء نيك نمىدارد و مستحيل مىشود به اخلاط غير موافقهء بدن و در بدن ، گرانى آرد ؛ پس اگر به كيفيتى متكيّف باشد كه اعضاء آن را جهت اغتذا نپذيرد ، بالضرور ، طبيعت آن را دفع نمىكند از جهات و هيضه مىافتد . فرق در اين قسم و اقسام سابقه آن است كه در اقسام اولين ، شرط است كه طعام فاسده را كه هنوز در معده باشد ، طبع دفع نمايد و به تبع او اخلاط فاسده يا صالحهء بدن نيز خروج نمايد ؛ بخلاف اين قسم سوّمى كه در وى تراجع ماده تابع دفع طعام فاسد معده نيست ؛ بلكه طبيعت خاصه در دفع اخلاط كه در عروق جهات بدن [ يعنى اطراف و نقاط كل بدن ] است مىكوشد .
هامش
( 1 ) . صفت آن : بگيرند قرنفل و كبابه ، از هريك درمى ؛ سنبل و مصطكى ، از هريك نيم درم ؛ عود خام ، چهار درم ؛ شكر ، برابر همهء داروها ، شربت ، يك مثقال . ( 2 ) . صفت آن : بگيرند قرنفل ، ده درم ؛ سك ، يك درم ؛ قرفه ، دو درم ؛ راسن خشك ، يك درم و نيم ، همه را بكوبند و مصطكى و افيون و يبروج ، از هريك يك درم و نيم‌كوفته ، ده قرص سازند . شربت يك قرص ، قىء بازدارد و بخواباند .