است كه چون طعام از شدت حرارت معده يا به سبب ردائت كيفيت طعام ، قبول او مر احتراق را به مرارت گرايد ، طبيعت آن را دفع نمايد ؛ پس آنچه از آن فاسد و طافى بود ، در علو معده به قىء مندفع شود و آنچه راسب و تهنشين باشد ، در قعر معده به اسهال مستفرغ گردد . و چون طعم معده برآمدن گيرد ، به تبعيت وى مواد فاسدهء غير منهضمه كه در بدن و عروق جمع شده باشد به تدريج مسترجع شده مىبرآيد و مواد صالح اگر موجود بود ايضا خروج مىنمايد جهت ضرورت خلا .
اين قسم را چند علامت است : يكى آنكه عارض شود كرب معدى . و باشد كه به سبب مجاورت اثرى به دل رسد و در دل نيز كرب پديد آيد . دوم ، آنكه غثيان رنج دهد . سوّم ، آنكه عطش به شدت باشد و هرچند آب نوشند تسكين نشود . چهارم ، آنكه قىء صفراوى و تلخ آيد و گاه باشد كه اعراض مذكوره بهحسب ردائت و فساد ماده مشتدّ شود و در معده و در امعاء درد آيد و از شدت وجع ، قلق و بىقرارى از حدّ برآيد و بينى باريك شود و اطراف ، سرد . و گاه باشد كه اعراض ، به غايت مفرط شوند حتى كه غشى افتد و نبض ، ساقط شود و باشد كه هلاك سازد .
علاج : جهد كنند تا ماده فاسده كه با قىء باشد مندفع شود . و اين ، چنان باشد كه آب گرم بسيار دهند تا قىء به فراغت آيد و معده را از طعام فاسد پاك نمايد . و اگر سكنجبين به آب گرم آميزند ، در اخراج مدد فرمايد ؛ امّا جلّاب و ماء العسل دادن نشايد بهر دو كار :
يكى ، آنكه هر دو در معده محرور تباه شوند و صفرا گردند . دوم ، آنكه هر دو غذا دهندهاند و خداوند هيضه را هرچه از جنس غذا باشد نتوان داد ؛ زيرا كه تدبير كامل در هيضه ، غذا بازگرفتن است مگر آنكه ضعف قوىّ رو نمايد . و روغن نيز نبايد كه به كار برند ؛ زيرا كه مضعف معده است ؛ امّا آنجا كه اندر معده سوزشى باشد ، اندك جلاب اگر بدهند تا تيزى آن خلط را بنشاند ، صواب بود . و اگر اسهال ضعيف بود و قىء قوى ، مناسب است كه اندكى محموده به آب تمر هندى يا آب كاسنى دهند و حقنه ، فايده تمام دارد .
اينهمه كه گفته شد از اعانت بر اخراج ، تا آنگاه است كه از كثرت قىء و اسهال ضعف غالب نشده باشد ؛ زيرا كه چون ضعف پديد آيد از بسيارى استفراغ ، بايد كه به تسكين كوشند اگرچه دانند كه قدرى ماده فاسده باقى است . و كذلك چون دانند كه مادهء فاسد پاك شد ، اگرچه ضعف پيدا نباشد ، به تسكين توجه نمايند . و آنچه هيضه را ساكن
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٦٠٩