خفتن و اطراف ماليدن ، بر فرود آمدن طعام از فم معده يارى دهد . و هرچه باد معده را بشكند ، مفيد باشد .
[ 847 ]
مقالهء [ دوم ] : اندر ضعيفى قوت ماسكه
: بدان كه خشكى كه ميل به سردى دارد ، ماسكه را قوت دهد . و آفت اين قوت آن است كه معده بر طعام مشتمل نشود و التفات نكند ؛ يعنى گرد آن درنيايد . و اگر التفاتى كند ، ضعيف كند . و گاه باشد كه در معده حركتى خفقانى و ارتعاشى پديد آيد . و بسيار باشد كه خداوند علت ، نخست از ارتعاش معده آگهى نيابد و به آخر كه ارتعاش غالب شود ، همهء اندامها با وى ارتعاش كند و بلرزد .
اسباب ضعيفى قوت ماسكه سه نوع است : يكى ، ماده گرم كه بسوزاند و قوت او را ضعيف كند تا طعام كه به دو رسد نگاه نتواند داشت . و گاه باشد كه سوء مزاج گرم بىماده قوتهاى معده را ضعيف كند ؛ ليكن اين نادر باشد [ و ] بيشترى با ماده باشد . دوم ، مادهء سرد لغزاننده كه در معده باشد و طعام را از وى بلغزاند . سوّم ، ريشها و بثرها باشد كه از هرچه مماس او شود رنجور گردد اگرچه اندك باشد و خواهد كه از خويشتن بازدارد .
امّا علامات ارتعاش بيش از آنكه غالب شود ، آن است كه معده از طعام رنجور شود و اگرچه اندك باشد . و خواهد كه طعام فرود گذرد .
علامت ضعيفى قوت ماسكه ، دوگونه است : يكى ، آنكه خداوند علت پندارد كه اگر حركت كند ، طعامى كه خورده است از وى بازخواهد گشت و به قىء خواهد برآمد . و سبب اين ، يا رطوبتى باشد در فم معده يا ضعيفى جرم معده . دوم ، آنكه هر طعامى كه خورده شود زود از معده به امعا فرود آيد . و نشان آنكه در فم معده رطوبت است ، آن است كه اگرچه طعام اندك خورد ، پندارد كه اگر حركتى كند طعام او بازخواهد گشت . و نشان آنكه جرم معده ضعيف است ، آن است كه : تا طعام ممتلى نشود ، اين حال پديد نيايد . و نشان مادهء گرم و سوء مزاج گرم بىماده ، در فضل سابق مذكور شد . و نشان ريشها و بثور ، ياد كرده آيد .
علاج : اگر سبب ، ماده گرم باشد ، نخست آن را از معده پاك كند به آهستگى ، بعده [ يعنى پس از آن ] رب سيب و بهى و شراب ليمو به كار برند . و كشكاب را به كاورس پخته بدهند . و اگر مدت دراز گردد ، دوغ گاو پختهء به آهن تاب كرده بدهند . يا طباشير و گل سرخ و گلنار و قرظ و طراثيث و كهربا چندانكه بر مقدار ده استار از دوغ ، پنج درم از اين دوا برافكنند . و غذا ، برنج و كاورس پوست كنده و عدس مقشر و آبغوره و آب انار