علاج : بهر ازالهء ضعف ، مقويات معده دهند . و اگر موجب ضعف اجتماع اخلاط بود در وى ، تنقيه را مقدم دارند . و بدان كه اقراص كوكب الارض « 1 » در اين مرض نفع تمام دارد .
صفت قرصى كه درد معده را كه از پس طعام پديد آيد و تا قىء نكند نيارامد زايل كند : بگيرند انيسون ، تخم كرفس ، از هريك پنج درم ؛ افسنتين رومى ، ده درم ؛ سليخه ، بيست و دو درم ؛ مر ، پلپل ، جندبيدستر ، افيون ، هريك دو درم و نيم قرص كنند . هر قرصى يك درم . شربتى يك قرص .
[ 835 ]
قسم ششم : اندر وجع المعده كه هنگام ناشتا و خلوّ معده اشتداد كند و به تناول طعام ساكن شود
اين ، بر سهگونه است : يكى آنكه ريح غلبه كند . و وجه تولد باد در خلو در معده در قسم ريح گفته شد . دوم ، آنكه صفرا به سبب خلوّ معده از جگر بر معده ريزد و از آنكه لطيف و طافى است در اعالى معده افتد و لذع وى محسوس شود ، پس چون طعام خورده شود ، صفرا فرونشيند و درد سكون گيرد . و شناخته مىگردد سبب صفرا به تلخى دهان و برآمدن وى در قىء و منتفع شدن به ترشى و ديگر علامات صفراوى بر آن گواهى دهند .
سيم ، آنكه هنگام خلوّ معده ، سودا از سپرز بر فم معده ريزد ؛ كما هو معتاده . و از آنكه اين سودا ذى حدّت بوده باشد يا كثير المقدار يا فم معده به سبب سابق قوى حس گشته ، متأذّى گردد و از وى وجع محسوس شود . و خداوند اين سبب را سوزش فم معده پيدا باشد . و اين سوزش ، به تناول طعام زايل شود . و بسيار باشد كه خلط صفراوى تيز سوزش آرد . و فرق ميان هر دو به ديگر علامات كه به هر واحد مخصوص است توان كرد .
علاج : آنچه سببش تولد باد بود ، از آنكه مادهاش رطوبت غليظ است كه به حرارت گرسنگى رو به تحليل مىنهد و باد تولد كند چنانچه در ريحى گفته آمديم ، تدبيرش تنقيه
هامش
- ناچار ؛ چون تحمل غذا را ندارد ؛ پس اگر ضعف در قسمتهاى بالاى معده باشد ، آن را با قىء دفع مىكند و اگر در پايين معده ضعف باشد ، آن را به اسهال دفع مىكند » . م .
( 1 ) . صفت آن : بگيرند سنبل ، جندبيدستر ، سليخه ، طين الحر ، قشر يبروج ، از هريك چهار درم و افيون ، زعفران ، قسط ، كوكب الارض يعنى طلق محرق ، از هريك پنج درم ؛ خشخاش ابيض ، دوقو ، انيسون ، ساساليوس ، تخم بنج ابيض ، ميعهء يابس ، تخم كرفس ، از هريك شش درم ، جمله شانزده داروست . صمغها را در آب بگدازند و باقى را نرم بكوبند و به هم سرشته در عسل بسرشند و اقراص سازند و در سايه خشك نمايند .