غليظ باشد و طبع با وى خشك بود و از پس گواريدن طعام اندر حوالى سپرز درد پديد آمد . و نفخ ديگر [ يعنى آنكه از طعام ترىافزا تولد كند ] ، با ترى دهان و ترى پوست و اجابت طبع بود و چون دست بر شكم مالند ، قراقر كند . و ايضا ، احوال و تدبيرهاى گذشته بر هريك گواهى دهد .
فايده : بسيار باشد كه چيزى خشك ، خلط رقيق را و خلط شور بلغمى را فرود آرد و از تحليل بازدارد و بدان سبب بادها ساكن شود و گمان افتد كه مزاج گرم است و سردى سود داشته است و حال بر خلاف آن باشد . و همچنين بسيار باشد كه چيزى گرم ، بخارها را تحليل كند و بادها را بشكند و گمان افتد كه مزاج سرد است و گرمى سود داشته است و حال آنكه بر خلاف آن باشد ؛ پس بر طبيب واجب است كه علامت ديگر بجويد و اعتماد بر آن كند و بر اينچنين منافع كاذبه فريفته نشود . و اگرچه بعضى عوارض را سود داشته ليكن بهحسب ذات ضرر خواهد آورد .
[ 833 ]
قسم چهارم : اندر وجع المعده كه از خوردن طعامى كه ايذا دهد معده را به كميت يا به كيفيت لاذعهء حاره عارض شود
علامتش ظاهر است .
علاج : قىء كنند تا طعام مذكور بيرون آيد ؛ پس بنگرند : اگر سبب وجع بسيارى طعام بود ، روزى چند بار غذا متفرق خورانند اندكاندك تا بر معده گران نيارد . و اگر سبب درد ، ردائت كيفيت غذاها باشد ، غذاى صالح الكيفيه دهند كه مناسب حال معده بود .
[ 834 ]
قسم پنجم : اندر وجع المعده كه سببش ضعيفى معده بود
ظاهر است كه چون هضم ضعيف شود ، غذا فساد گيرد و درد آورد . و ايضا از اينچنين غذا متولد شود ريح و متمدد سازد معده را و احداث وجع نمايد .
علامت اين قسم آن است كه بعد از اكل هيجان كند وجع و ساكن نشود مگر به قىء يا به اسهال ؛ لهذا قال « الرازى » : « المعدة التى يوذيها الطعام ، ضعيفة جدّا ؛ فيضغظ لذلك الى دفعه ؛ لأنّها لا تحمّل ؛ فإن كان الضعف فى أعاليها ، دفعه بالقىء و إن كان فى أسافلها دفعه بالإسهال » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « معدهيى كه غذا آن را اذيت كند ، خيلى ضعيف است و لذا به دفع غذا مىپردازد به -