مستسقيان .
علاج : نخستين ، بهر تلطيف و تقطيع ماده ، تخم ترب و خردل بجوشانند و در طبيخ وى ، نمك و بوره حل كنند و سكنجبين عسلى آميزند و بنوشند . و پس از حصول تلطيف ، به طبيخ شبت و ترب قىء كنند تا ماده منقطع شود و برون آيد . و اگر قىء عادت نباشد يا مانعى بود ، مسهل خورند بعد از انضاج . و هر چون كه باشد ، بعد از تنقيه ، به جوارشهاى گرم تبديل مزاج نمايند .
[ 826 ]
قسم يازدهم : اندر سوء مزاج رطب ساذج
علامت وى ، قلت عطش است و كثرت ريق و آب دهان و سرعت انحدار طعام از معده به امعا . و از اغذيه رطب ، متنفر بودن و متضرر گشتن . و به چيزهاى يابس ، منتفع شدن .
علاج : بهر تبديل ، اطريفل صغير و اقراص گل تناول كنند . و ديگر تدابير ، بهحسب حاجت به عمل آرند . و آنچه با حرارت و با برودت مركب باشد ، معالجه وى گذشت .
[ 827 ]
قسم دوازدهم : اندر سوء مزاج يابس ساذج
علامت وى ، تشنگى است و خشكى زبان به افراط و لاغرى بدن و به اغذيهء رطب منتفع شدن و به چيزهاى يابس متأذّى گشتن .
علاج : بهر ترطيب معده ، بنوشند و شير و ماء الشعير . و چيزهاى مرطّبه بريزند و بمالند بر معده . و اگر سوء مزاج مستحكم باشد ، در ترطيب تمام بدن بكوشند به استعمال حمام مرطّب و آبزن مرطّب و جز آنكه در ذكر مركّبات بيان يافته .
« قد صرّحت و أوضحت ما قدرت [ آنچه توانستم گفتم ] ؛ فتأمّل و تدبّر » .