[ 824 ]
قسم نهم : اندر بارد رطب ساذج
علامت وى آن است كه بدن ، سپيد و مترهّل تمامتر و كسل در حركات پديد آيد . و براز ، نرم برآيد . و هرچه در بارد ساذج و رطب ساذج مذكور است ، پيدا باشد .
علاج : هرچه گرم و خشك باشد به كار برند ؛ مثلا قلايا و مطنجنات متوبله [ يعنى سرخكردنىهاى با توابل ] تناول كنند . و كمّونى و فلافلى و اقراص گل و جوارش عود و زنجبيل مربا و مانند آن بخورند . و روغن قسط و روغن زنبق بر معده بمالند .
[ 825 ]
قسم دهم : اندر بارد و رطب كه با ماده بلغمى لزج باشد
اين را چند علامت است :
يكى ، آنكه آرزوى طعام كمتر بود ؛ زيرا كه بلغم ، معده را سست مىكند و ما بين جرم فم معده و سودا كه محرك شهوت است ، حايل مىگردد .
دوم ، آنكه اغذيهء تيز و حريف مرغوب طبيعت شود . و اين [ خواهش ] ، از آن است [ كه ] طبيعت بهر دفع اين ماده چيزى كه مسخن و مجفف و مقطع بود مىخواهد و آنچه بدين كار آيد ، چيزى تيز است .
سوّم ، آنكه غثيان رنجه دارد ؛ زيرا كه معده به دفع ماده حركت كند و آن ، به سبب لزوجت برنيايد .
چهارم ، آنكه تشنگى نباشد . و اين ، اكثر است ؛ زيرا كه هرگاه بلغم شور باشد ، عطش كاذب پديد آيد .
پنجم ، آنكه شكم ، دم شود و نفخ كند . و انتفاخ ، نمىشود مگر آنگاه كه با مزاج غريب مذكور ، مزاج اصلى گرم باشد ؛ زيرا كه چون چنين بود ، مزاج اصلى كه حار است در غذا تصرف كند و به عمل حرارت ، ابخرهء غليظ قليل الحرارت برخيزند از غذا فى الفور [ و اين ابخره ] به تأثير برد عارضى متاثر گردد ، پس بالضرور مفارقت پذيرد از اين ابخره ، ناريت . و چون اجزاء نارى جدا شود ، مستحيل گردند ابخره به رياح و انتفاخ آرند . و ظاهر است كه برد خالص و حرارت مفرط ، سبب تولد ريح نمىشود .
ششم ، آنكه آروغ ترش آيد . و باشد كه در قى ، بلغم برآيد .
هفتم ، آنكه رنگ بدن به سپيدى گرايد و در بدن ، ترهّل رو نمايد چون بدن