[ 821 ]
قسم هفتم : اندر سوء مزاج بارد يابس ساذج
علامتش آن است كه آنچه در بارد ساذج گفته شد و هرچه در يابس ساذج [ يعنى قسم دوازدهم ] گفته آيد به [ همراه ] هم پديد آيد .
بدان كه علاج اين نوع مشكل است ؛ زيرا كه دفع برد و يبس ممكن نيست مگر به تسخين و ترطيب ، و حال آنكه سخونت ، يبوستافزاست و رطوبت ، معاون برودت و مضعف حرارت طبع است .
علاج : هرچه در حرارت و رطوبت معتدل باشد ، به كار بايد داشت تا منفعت بدون مضرت حاصل آيد ؛ مثلا ماء الشعير با اندكى عسل كف برداشته آميخته تناول كنند و شراب گاو زبان و انار شيرين و زوفا بنوشند . و قيروطى كه از موم و روغن مصطكى و روغن ناردين باشد بر معده بمالند . و شير خر و بز با عسل صاف و مرغ خانگى فربه و شورباى گندم نيز توان خورد . و بهحسب حاجت ، هرچه بدان احتياج بيشتر باشد استعمال نمايد ؛ چنانچه در افراد آن [ يعنى يابس ساذج و بارد ساذج ] مضبوط است .
[ 822 ]
قسم هشتم : اندر بارد يابس كه ماده سودا باشد
علامت وى ، كثرت شهوت است و ضعف هضم و بسيارى نفخ و حرقت و حموضت معده ؛ خصوصا [ در ] حالت گرسنگى ؛ زيرا كه بعد از اكل ، به واسطهء اختلاط غذا با مادهء سودا ، حدّت وى كه حرقت و حموضتآور است شكسته مىشود . و ايضا از علامات اين قسم است كه احيانا برون آيد سودا در قىء و چنان ترش باشد كه دندان را كند كند و عظم طحال عارض شود .
علاج : بهر تنقيهء معده از سودا ، مسهلات دهند و پس از تنقيه ، تبديل مزاج نمايند به اشربه و اغذيه و ادهان موافقه . و اگر سودا غليظتر شود ، بر حمام مرطّب مداومت كنند . و بهر اسهال ، مطبوخ افتيمون برگزينند . و به گوشت مرغ و نخودآب اغتذا نمايند .
[ 823 ] فايده : در اين قسم ، تنقيه به قىء مفيد نيست ؛ زيرا كه سودا مادهء غليظ است و در قعر معده تهنشين و برون نمىآيد ماده از معده چنانچه بايد مگر از آن جهت كه ميل اوست .
امّا اگر قىء عادت باشد ، آب شبت و ترب و سكنجبين آميخته نوشيدن و قىء كردن ، صواب باشد .