تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
[ 769 ] تنبيه : هرگاه كه پس از اسهال يا از پس فصد و يا از پس دردى و جراحتى از علامت‌هاى مقدمهء غشى چيزى ظاهر شود ، زودتر به تدارك وى كوشند . و نشان شروع غشى كه به تدريج افتد ، آن است كه نخست نبض صغير شدن گيرد و رنگ همىگردد و در حركت چشم ضعف افتد و پيش چشم ، خيال مظلم يا خيال ديگر پديد آيد و اندك عرق آغاز كند و اطراف سرد شود ؛ پس هر چون‌كه بيشتر شود ، اعراض قوىتر گردد تا غشى افتد . و خفت و شدت غشى به‌حسب اسباب است . بدان كه آن را كه پيش از غشى ، تاسه و منش گشتن پديد آيد ، ببايد دانست كه سبب آن از معده مىخيزد و اميد علاج پذيرفتن است و اگر از اسباب مشاركت اعضا و علامات آن و از اسباب سابقه و باديه چيزى ظاهر نشود ، توان دانست كه سبب از دل خاسته است زود هلاك شود . اگر كسى را در ميان رگ زدن غشى افتد بىآنكه خون بسيار برون شود و رگ زدن عادت داشته بود و هيچ غشى نيفتاده باشد ، ببايد دانست كه در تن او بيمارى است و معدهء او ضعيف است . و كسانى باشند كه رگ زدن عادت ندارند چون رگ زدن آغاز نمايد غشى پديد آيد از آن غشى نبايد ترسيد ؛ زيرا كه عدم عادت موجب غشى شده است ؛ خاصه اگر دانند كه معده قوى است و اخلاط تن بدان حد نيست كه از حركت خون به حركت در آمده احداث غشى نمايد . [ 770 ] لهذا به تجربه رسيده كه اين‌چنين كسان كه در ابتداى فصد بر ايشان غشى مىافتد ، بعد از آنكه فصد معتاد شد هرگز غشى نيفتاد و اين غشى را كه به بعضى كسان افتد در ابتداى فصد ، سبب آن است كه چون برآمدن خون معتاد نبوده ، طبيعت از وقوع هزه [ يعنى تكان خوردن ] و جنبش غير معتاده يكبارگى به حيرت افتاد و آن را در آن‌وقت به جز محافظت دل امرى ديگر ملحوظ نماند ؛ بناء عليه ، روح را و قوى را كه جنود وى است از همه سو بازكشيده به جانب دل فرستاد و اجتماع روح و رجوع وى از ظاهر به يك جانب ، موجب غشى گرديد ؛ چنانچه بالا ذكر يافته . و اين از قبيل احتقانى است نه استفراغى . و اين غشى ، از آنكه از وهم طبيعت است نه از سبب مستقره ، در اندك زمان دور مىگردد ؛ مثلا به مجرد آنكه رگ زنند و خون قدرى برآيد ، غشى افتد و باز پيش از آنكه خون بازايستد ، افاقت شود جهت علم طبيعت بر آن كيفيت و چون طبائع مختلف