تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
آنچه به مشاركت فم معده افتد سه‌گونه باشد . يكى ، آنكه اندر فم معده خلط فاسد گرد آيد و به سبب نزديك و همسايگى آن رنج به دل رسد و خفقان و غشى افتد . دوم ، آن كه به سبب حركتى خلط بد كه به قىء برآمدن گيرد ، خفقان و غشى پديد آيد . سوّم ، آنكه معده را دردى خيزد به سبب همسايگى درد به دل بازدهد و باشد كه بكشد . آنچه به مشاركت حجاب و شش و جز آن تولد كند ، چنان باشد كه مادهء ذات الجنب و ذات الريه به جانب دل ميل كند و خفقان و غشى آرد و باشد كه روح را خفه كند و بكشد . آنچه به مشاركت روده‌ها افتد چنان باشد كه در امعا كرمان متولد شوند و بخار آن به دل « 1 » و دماغ برآيد و اينجا به طريق شرائين به دل راجع مىگردد و خفقان و ضعف آرد . و غشى كه از الم قولنج افتد نيز از قبيل معايى است . آنچه به مشاركت رحم افتد ، چنان باشد كه مادهء فاسده در رحم تولد كند و بخار وى به دماغ برآيد و از دماغ به طريق شرائين به دل آيد و خفقان و غشى آرد ؛ « كما يشاهد فى اختناق الرحم » . تنبيه : هر عضوى مشاركى كه بخار از وى برمىشود ، نخستين به دماغ برمىآيد و از آنجا به طريق شرائين به دل راجع مىگردد ، از آن است كه نخستين اثر فساد وى كه مخصوص به آن ماده باشد در دماغ پيدا مىشود و سپس در دل آفت روى مىنمايد ؛ مگر آنكه دماغ به غايت قوى باشد و از اثر آن منفعل نشود و بر اين تقدير مىتواند كه هرچند بخار به دماغ برآيد و به دل فرود آيد و خفقان و غشى آرد ، ليكن در دماغ تغييرى پديد نيايد . بدان كه اسباب جزئيهء خفقان و غشى به تفصيل بيان يافته و اكنون علامت گفته آيد . و از آنكه بعضى علامات عام است و بعضى خاص ، هر قسم وى را هريك علىحده بيان كرده آيد : [ 767 ] علامت عامه كه در جميع اقسام غشى پيدا شود ، در حالت غشى ، صفرت رنگ است و سردى دست و پا و ضعف نفس و صغر و ضعف نبض . و باشد كه همهء تن سرد باشد . و آنجا كه غشى قوى مىباشد ، چشم باز نتوان كرد . و فرق در غشى و سكته ظاهر است ؛ خاصه از
هامش
( 1 ) . در نسخه‌ها چنين است اما با توجه به مطلبى كه در ذيل عنوان « تنبيه » در چند سطر بعد ذكر مىشود ، كلمهء « دل » بايد حذف شود . م .