تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
فايده : آماس گوهر دل اگر گرم باشد ، در حال بكشد . و اگر سرد باشد ، بيش از يك روز مهلت ندهد ؛ امّا سرد به غايت نادر افتد . و بىهوشى كه از آماس گوهر افتد ، مسمى است به غشى القلبى . و اگر آماس در اذنى القلب افتد يا در غلاف عارض شود ، مدتى مهلت مىدهد و قابل علاج است ؛ خاصه اگر سرد باشد . و هرچند غشى القلبى فى الحقيقه همان است كه سببش آماس گوهر دل باشد ، امّا بر سبيل مجاز اين را نيز توان گفت . و از آنكه مبحث آماس غلاف دل و گوش او متضمن بر حكايت و فوايد است به فصل مستقله گفته آيد . [ 766 ]

قسم ششم : اندر غشى مشاركى

هرچند بعضى جزئيات اين قسم به‌حسب اقسام ديگر نيز ضبط يافته ، ليكن جهت فوايد در اينجا مفصل ذكر يافته . بدان كه بيمارىهايى كه به مشاركت اندام‌هاى ديگر افتد ، بعضى به مشاركت دماغ باشد و بعضى به مشاركت جگر و بعضى به مشاركت معده و امعا و رحم و حجاب و شش . و بعضى به مشاركت همه تن : آنچه به مشاركت همهء تن افتد ، چنان باشد كه در تب‌هاى محرقه و غيره خفقان و غشى پديد مىآيد . آنچه به مشاركت دماغ افتد ، چنان باشد كه دماغ ضعيف شود و به سبب ضعف او عصب‌ها كه به عضله‌هاى سينه پيوسته است كه آلت دم زدن است ضعيف گردد و دم زدن از حال طبيعى بگردد و نسيم هواى تازه چندان‌كه بايد به دل نرسد هواى دودناك از دل ، پاك [ يعنى به‌طور كامل ] برون نشود و بدين سبب سوء مزاج دل خفقان و غشى تولد كند . آنچه به مشاركت جگر افتد ، پنج‌گونه است : يكى ، آنكه جگر ضعيف شود و بدان سبب دل را نصيبهء وافر نرسد از غذا . دوم ، آنكه خون سوداوى در جگر تولد كند و بدان سبب غذاى ردىّ سوداويه چون به دماغ و دل رسد ، خفقان و انديش‌هاى فاسد و غشى آرد . سوّم ، آنكه اندر جگر خون بلغمى تولد كند و غذاى ذى بلغميت آفت آرد در دماغ و دل . چهارم ، آنكه خون گرم يا سرد از جگر متولد شود و به دل رسد و بدان سبب سوء المزاج پديد آيد . پنجم ، آنكه اندر جگر آماسى افتد گرم يا سرد و به سبب پيوستن غشاها در همهء احشا به يكديگر رنجى به غشاء دل بازدهد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 552 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى